248هر يك از آنان مدت زمانى خود ادارۀ مدينه را به عهده داشتند.هنگامى كه رسول خدا-ص- براى غزوات خود مدينه را ترك مىكرد يكى از اصحاب را براى اشراف بر امور مدينه در مدت غيابش برمىگزيد.البته چنان نبود كه اين مقام را هميشه به يك تن دهد و اين گزينش به گونهاى بود كه سبب اعتراض ديگران نمىشد.سه خليفۀ نخستين كمتر از مدينه سفر مىكردهاند؛مثلا عمر بن خطاب يك بار به بيت المقدس سفر كرد سپس به جابيه.عمرو دو خليفۀ اول و سوم به مناسبت حج موقتا مدينه را ترك مىكردند و ما نمىدانيم كه چه كسى را به جاى خود در چنين مواقعى مىنهادهاند.امير المؤمنين على-ع-چون به خلافت رسيد جز چند ماهى در مدينه درنگ نكرد.سپس حجاز را به قصد عراق ترك گفت و در آنجا حوادثى پديد آمد.على-ع-پس از ترك حجاز سهل بن حنيف را به جاى خود در مدينه نهاد.
با آن كه امام على-ع-قصد آن نداشت كه مقرّ دولت را از مدينه انتقال دهد ولى از آن پس مركز دولت اسلامى از مدينه و يا حجاز بيرون آمد.خلفاى اموى شام را مقر خلافت خود برگزيدند و خلفاى عباسى عراق را.اگر على-ع-آهنگ آن نداشت كه براى هميشه مدينه را ترك گويد ولى معاويه و كسانى كه بعد از او به حكومت رسيدند،تصميم قطعى داشتند كه شام را مركز خلافت قرار دهند.از آن پس مدينه فقط عنوان مركز اقليم يافت و هرگز مؤسسات متعلق به خلافت به آنجا بازنگرديد.
گفتيم كه خلفاى اموى در تحكيم رشتههاى ارتباط خود با حجاز مىكوشيدند.بسيار از خاندانهاى اموى و پيروان و موالى آنها در مدينه مىزيستند و خلفا و بيشتر افراد خاندان خلافت در مدينه املاك و اراضى داشتند و در مدينه و اطراف آن تجارت مىكردند؛مثلا معاويه از هيأتهايى كه از مدينه به شام نزد او مىرفتند به گرمى استقبال مىكرد و رجال معروف و مبرز را عطاياى كلان مىداد.يزيد هم مىخواست پاى به جاى پاى پدر نهد ولى موفق نشد.اعمال او مردم مدينه را بر ضد او به شورش واداشت.و اين شقاق و جدايى بيشتر و بيشتر شد.زيرا مردم مدينه عبد الله بن زبير را در قيامش يارى كردند.مروان و عبد الملك بار ديگر قدرت امويان را به مدينه بازگردانيدند.آنها از مقدار خراجها كاستند و مردم حجاز و مدينه را استمالت كردند.اين امور سبب شد كه در مدينه از آن پس انقلاب و شورشى پديد نيايد.
از صورت واليانى كه امويان بر مدينه گماشتهاند،ميزان اهتمامشان به مدينه آشكار مىشود.البته آن سالهاى اواخر حكومت يزيد و آغاز حكومت عبد الملك سالهاى خاصى بودند