143آنها كاسههاى شير را مىسازند،دباغى مىكنند.در اواسط آن ريگستان كوهى است سخت سياه به نام طفيل. 1
دينورى گويد:اعرابئى از ربيعه به من گفت:درخت ارطى و غضا(شوركز)به هم شبيهاند،جز اين كه غضا بزرگتر است و از چوب آن تير سقف خانهها را سازند. 2
و در حسنا،كه صحرايى است بين عذيبه و جار،جهيل(؟)رويد. 3
اما حمض(شورگياه)در هديبه زياد است.در هديبه سه چاه هست ولى كشتزارى ندارد و در آنجا از نخل و درخت نشانى نيست.سرزمينى است وسيع از آن بنى خفاف ميان دو سنگلاخ سياه.طول آن سه فرسخ است.آبشان شيرين نيست.بيشتر روئيدنيشان حمض (شورگياه)است.در سه ميلى سوارقيه پايان هديبه است.قريهاى است پرنعمت و بزرگ.
در ورقان،سماق بسيار باشد.مردم حجاز سماق را ضمخ گويند و مردم نجد عرتن، واحد آن عرتنه است. 4
ابو حنيفه گويد:آن ميوهاى است ترش،چون دانۀ انگور،داراى هستهاى خرد.آن را مىپزند.و نمىدانم كه در جايى از سرزمين عرب برويد مگر در شام.
دوم؛در واديهاى غزال(ياقوت:غران)و دوران و كليّه مىرويد.دوم مقل است.از نى آن حصيرى به نام طغى مىبافند.
طرفاء؛در وادى ابواء باشد و در هيچ جا بيشتر از آنجا نيست.
نشم؛عرّام گويد در جبال ذره رويد.از چوب نشم كمان و تير سازند.نشم را برگ نيست.ابن سيده گويد و آن عتق العيدان است. 5ولى ابن منظور گويد،آن درختى است كوهى كه از آن كمان سازند و عتق العيدان نيست. 6
رنف؛نباتى است كه در رضوى و عزور رويد.درختى است شبيه به ضهياء.
عشر؛از نباتات غدير خم است.