561آب اين آبشار برخورد خواهند كرد.اعراب اين منطقه بر روى بلنديهاى كوه زندگى مىكنند،به طورى كه خود و گوسفندانشان با آن كه ارتفاع آن زياد و راهش سخت بود ليكن با سرعت عجيبى از آن بالا و پايين مىرفتند.آرى عادت موجب آن مىشود كه هر سختى آسان و هر ناهموارى هموار گردد.گوسفندان براى آنان گرانبها بود،به طورى كه در نظر داشتم قوچى را از آنان به سه ريال مصرى بخرم ليكن قبول نكردند،در حالى كه در نقاط ديگر با يك ريال و يا نيمى بيشتر مىتوانستيم خريدارى كنيم.به نظر مىرسد كه آنان ارزش پول را نمىدانستند و خريد از آنان بسيار سخت مىنمود.زنى را ديديم ظرفى از دوغ ترش را به همراه داشت و او هنگامى براى فروش آن راضى شد كه پول زيادى پرداختيم و آن كوزۀ دوغ را كه حدود نيم رطل دوغ داشت،به بهاى نيم قرش فروخت و تعجب ما از آن بود كه نامبرده پس از دريافت پول راضى به دادن دوغ شد!
پس از گذر از تالاب،در مسيرى شنى و هموار در حالى كه كوهها از هم دور گشته و درختان زياد مىشد،گام برداشتيم.هوا بسيار گرم بود و دوغ ترش موجب برطرف شدن عطش مىگرديد.اعراب پنج شتر از همراهان كاروان را كه گاهى طبق معمول از كاروان جلو افتاده و آنها را براى خوردن علف و چريدن رها نموده بودند،سرقت كردند.اين دزدى در نقطهاى كه سى دقيقه با كاروان محمل فاصله داشت رخ داد.با اين كه اين منطقه در زير نفوذ سليمان پاشا بن رفاده نبود ليكن بر آن تسلط داشت؛زيرا همين كه نامبرده را از سرقت شتران آگاه ساختيم،از سوى خود اشخاصى را به دنبال آنان روانه كرد و پيش از عزيمت كاروان به سوى شهر وجه،پنج شتر را به ما باز گرداند.
منزلگاه دهم از مطر تا خوتله
ساعتى پيش از غروب آفتاب روز چهارشنبه چهارم صفر،از اقامتگاه خود در مطرى يا«عجله»يا«مثر»يا«ناضوح»بنا به گفتۀ آنان به سوى شمال غربى به حركت درآمديم، سپس در ساعت شش شب به«خوتله»رسيديم.پيش از خوتله مدت دو ساعت و نيم را در مسيرى سنگى حركت كرديم كه يك ساعت و نيم از مدت ياد شده را در گردنهاى باريك كه داراى پستى و بلندى زيادى بود،گذشتيم عرض اين راه آنچنان بود كه شترى به