413 - جنگ بدر: وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللّٰهُ إِحْدَى الطّٰائِفَتَيْنِ ... 1
كاروان قريش كه هزار شتر، مال التجارۀ آن را - به ارزش تقريبى پنجاههزار دينار - حمل مىكرد، در حال بازگشت به مكه بود.
پيامبر تصميم به مصادره آن در قبال غارت شدن اموال مهاجران در مكه، گرفت.
هشتم رمضان سال دوم هجرت با 313 تن مدينه را ترك گفت. و در زفران نزديك بدر موضع گرفت.
ابوسفيان، قافلهدار كاروان تجارتى قريش فردى را بنام ضمضم به مكه فرستاد تا مردم خبر كند و او نيز به مكه آمده و فرياد نمود:
«اللطيمة اللطيمة اموالكم مع ابى سفيان قد عرض لها محمد فى اصحابه لا ارى ان تدركوها الغوث الغوث»
پيامبر با اطلاع يافتن از عزيمت قواى مشركان، جهت پشتيبانى كاروان، به مشورت با اصحاب خود پرداخت چه آنكه وى به قصد نبرد نيامده بود.
عامه نيز اعتراف كردهاند كه چه كسانى آيه يأس خواندند تا آنكه پيامبر (ص) با سخن مقداد شاد شد كه به پيامبر گفت: تصميم با شماست و ما در ركاب شمائيم. 2
پيامبر چند اعزام اطلاعاتى به منطقه استقرار نيروهاى مشركان داشتند. كه يك مورد توسط خود حضرت انجام شد.
پس از مقدماتى در 17 رمضان جنگ تن به تن و عمومى انجام و در نتيجه:
هفتاد نفر از قريش را كشته هفتاد تن را اسير نمودند.
شهدا كه چهارده نفر بودند در همان سرزمين بدر دفن شدند و كشتگان قريش به درون چاهى ريخته شدند.
4 - ازدواج مبارك دو همسر نمونه «على (ع) و فاطمه (س)».
5 - اخراج يهود بنى قين قاع، از مدينه.
6 - غزوات محدودى مانند: غزوة الكدر، غزوة السويق، عزوة ذى الامر.
* *
سال سوّم: رويداهاى عمده عبارتند از:
1 - ادامه اعزام سرايا.
2 - جنگ احُد، كه توضيح آن به شرح زير است:
مشركان در مقام جبران شكست بدر برآمده بدين منظور عمروعاص و چند تن ديگر به ميان قبايل رفته تا تدارك نبردى ديگر را فراهم آوردند.
عباس عموى پيامبر (ص) طى نامهاى پيامبر را در جريان نقشه شوم قريش قرار داد.
ارتش قريش پس از آمادگى بسوى مدينه رهسپار و در وادى عقيق در دامنه كوه احد استقرار يافت.
ارتش قريش روز پنجم شوال و ارتش اسلام روز ششم شوال در منطقه حاضر شدند و روز هفتم صفآرايى شد.
از نكات شايان توجه: 1 - مشورت پيامبر و دو نظريه قلعهدارى و خروج از شهر 2 - اشتياق به شهادت در ميان مسلمانان بود «به مثل عمرو بن جموح كه يك پاى سالم داشت و چهار فرزند در منطقه عملياتى اشاره شود» « ويا حنظله فرزند ابوعامر كه پدر در جناح مشركان است و پسر در اولين روز ازدواج به جبهه مىآيد».
نيروى دشمن حدود 4000 تن و نيروى اسلام حدود 1000 تن بودند.
عبداللّٰه ابى كه در رأس منافقان است با 300 تن از ميانه راه از جمع هزار نفرى مسلمين جدا شد و بازگشت.
عبداللّٰه بن حبيبه به همراه 50 تن براى حفظ گردنه عينين تعيين شدند.
دشمن از چند حربه اسفاده كرد تا شايد پيروز شود:
1 - استفاده از زنان با خواندن ترانههاى تحريك آميز: نحن بنات طارق
2 - استفاده از جنگ روانى:
اولاً فرياد نمودند كه الا قد قتل محمد (ص) ، الا قد قتل محمد (ص) عدهاى به دنبال آن دست از نبرد كشيدند. قرآن آنان را سرزنش كرده و مىفرمايد:
«وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلىٰ أَعْقٰابِكُمْ...» 3