117وَسيِّدِي ، إِلٰهِي أَمَرْتَنِي فَعَصَيْتُكَ ، وَنَهَيْتَنِي فَارْتَكَبْتُ نَهْيَكَ ، آقاى من خدايا به من دستور دادى و من نافرمانى كردم و نهى فرمودى ولى من نهى تو را مرتكب شدم فَأَصْبَحْتُ لاٰ ذٰا بَرٰاءَةٍ لِي فَأَعْتَذِرُ ، وَلاٰذٰا قُوَّةٍ فَأَنْتَصِرُ، فَبِأَيِّ شَيْءٍ واكنون بهحالى افتادهام كه نهوسيلۀ تبرئهاىدارم كه پوزشخواهم و نهنيرويىدارم كه بدان يارىگيرم پس بهچه وسيله أَسْتَقْبِلُكَيٰامَوْلاٰيَ ،أَبِسَمْعِيأَمْبِبَصَرِي ، أَمْ بِلِسٰانِي ،أَمْبِيَدِي، أَمْ از تو بخشش طلبم اى مولاى من آيا به گوشم يا بهچشمم يا به زبانم يا به دستم يا بِرِجْلِي، أَ لَيْسَ كُلُّهٰا نِعَمَكَ عِندِي ، وَبِكُلِّها عَصَيْتُكَ يٰا مَوْلاٰيَ ، بهپايم آيا همۀ اينها نعمتهاى تو نيست كه در پيش من بود و با همۀ آنها تو را معصيت كردم اى مولاى من فَلَكَ الْحُجَّةُ وَالسَّبِيلُ عَليَّ ، يٰا مَنْ سَتَرَنِي مِنَ الْآبٰاءِ وَالْاُمَّهٰاتِ پس تو حجت و راه مؤاخذه بر من دارى اى كه مرا پوشاندى از پدران و مادران أَنْ يَزْجُرُونِي ، وَمِنَ الْعَشٰائِرِ وَالْإِخْوٰانِ أَنْ يُعَيِّرُونِي ، كه مرا از نزد خود برانند و از فاميل و برادران كه مرا سرزنش كنند و از وَمِنَالسَّلاٰطِينِ أَنْيُعٰاقِبُونِي، وَلَوِاطَّلَعُوا يٰامَوْلاٰيَعَلىٰ مَا اطَّلَعْتَ سلاطين و حكومتها كه مرا شكنجه كنند و اگر آنها مطلع بودند اى مولاى من بر آنچه تو بر آن مطلعى عَلَيْهِ مِنِّي إِذاً مٰا أَنْظَرُونِي ، وَلَرَفَضُونِي وَقَطَعُونِي . فَهٰا أَنَا ذٰا از كار من در آن هنگام مهلتم نمىدادند و از خود دورم مىكردند و از من مىبريدند و اينك يٰا إِلٰهِي ، بَيْنَ يَدَيْكَ يٰا سَيِّدِي ، خٰاضِعٌ ذَلِيلٌ حَصِيرٌحَقِيرٌ، لاٰ ذُو خدايا اين منم كه در پيشگاهت ايستادهام اى آقاى من با حال خضوع و خوارى و درماندگى و كوچكى نه وسيلۀ