99پيش يزيد نشسته بود با خواندن دو شعر زير مراتب انزجار وتأثر خود را از عمل پسر زياد اينگونه بيان داشت:
لَهاٰمٌ بِأَدْنَى الطَّفِ ادْنىٰ قَرَاٰبَةً
يزيد با ناراحتى دست خود را محكم برسينۀ يحيى بنحكم زد و گفت: ساكت شو!
در نقلى آمدهاست كه زينب عليها السلام وقتى آنسر مطهر را ديد دست بهگريبان برد و گريبان چاكزد و با آوازى سوزناك گفت:
«ياٰ حُسَيناه! ياٰ حَبيبَ اللّٰهِ! يَابْنَ مَكَّةَ وَ مِنىٰ! يَابنَ فاٰطِمَةَ الزَّهراٰءِ سَيِّدَةِ نِساٰءِ العاٰلَميٖنَ! يَابْنَ بِنْتِ المُصْطَفىٰ!»
راوى اين حديث مىگويد: بهخدا سوگند اين جملۀ زينب عليها السلام تمام حاضران در مجلس را گريانيد و يزيد خاموش نشستهبود.
خطبۀ زينب در شام
در اينجا بهترين فرصت بهدست زينب آمد تا حقايق را