125آمدن از مسير مشعر تا منا و نيز رمى جمرات بسيار سخت بود، سياهان آفريقايى زيادى به هنگام اذان صبح، براى رمى مىرفتند، سپس به مسلخ مىآمدند كه در مسير پايين (مسير مشعر به منا) قرار داشت. در اين مسير باريك، بويژه در منطقه «سوق الحرب» و ازدحام اتوبوسها گير كرده و مانديم. هر سال در اين محلّ تصادفى پيش مىآمد كه در آن سال هم پيش آمد.
جمعيت از دو طرف آمده و فشار مىآوردند. افراد زيادى كه براى رمى مىرفتند، سبب ازدحام شد و به هر صورت ما مانديم. معمولاً از مشعر كه به منا مىآمديم، به خيمهها نمىرفتيم، بلكه مستقيماً براى رمى جمرات مىرفتيم.
در آن زمان من روحانى كاروان بودم، همسر حاج اسداللّٰه نانوا اهل يزد، كه پيرزنى وارسته و از نظر عبادت و اخلاق و تقوا نمونه بود، همراه من بود. چشمش هم كمسو بود، به طورى كه بايد كسى دستش را مىگرفت و راه مىبرد و معمولاً همسرش حاج اسداللّٰه اين كار را مىكرد. از محل توقف اتوبوسها كه گذشتيم، پس از طى مسافت حدود پنج دقيقه، در آن ازدحام جمعيت،