122مىگيرم كه از آن روز اثرى از آن بيمارى در خود نديدهام و ديگر به پزشك مراجعه نكردهام.»
تقاضاى بيست بار تشرّف:
نامبرده خاطرۀ ديگرى بدين شرح نقل مىكند:
«در سال 60 به عنوان خدمه كاروان به حجّ مشرف شدم. در آن دوران هنوز لباس روحانيت نپوشيده بودم.
چون زبان عربى بلد بودم مدير كاروان حقير را با چند نفر پيش پرواز فرستاد كه اوّل به مدينه و از آنجا به مكّه رفتيم و اوّلين بار كه مُحرم شديم و به طرف مكّه حركت كرديم، از مسجد شجره تا مكّه مشغول ذكر بودم و لحظه شمارى مىكردم كعبه و مسجد الحرام را ببينم. وقتى از باب ابراهيم وارد شديم و چشمم به كعبه افتاد، حدود 10 دقيقه ايستاده بودم و در حالى كه به كعبه نگاه مىكردم اشك مىريختم. بعد از آن به طواف پرداختيم و پس از نماز طواف براى سعى به جانب كوه صفا رفتيم. با دوستان بر كوه صفا نشستيم و همگى به خواندن دعا پرداختيم. در آن حال و در آن مكان عرض كردم: خدايا! اين حرم و كعبه را خيلى دوست