120
كرامتى ديگر از امّالبنين عليها السلام
حجّت الاسلام آقاى حبيب اللّٰه يوسفى - روحانى كاروان - طى يادداشتى كه برايم فرستاد، نوشت:
«گرفتار بيمارى سختى شدم؛ به طورى كه از شدّت درد و ناراحتى، در ماشينى كه ما را به مدينه مىبرد به خود مىپيچيدم. وقتى به مدينه رسيديم، در دار السمان اسكان يافتيم بىدرنگ، به درمانگاهى كه در همين ساختمان بود مراجعه كردم و با تزريق آمپول مسكّن مقدارى آرام شدم. تشخيص پزشك اين بود كه علّت درد، وجود سنگ مثانه است و جز عمل جراحى راه ديگرى ندارد و بايد تا ايران همچنان تحمّل كنم چون در مدينه و مكّه امكانات موجود نيست. با اين حال مرا به بيمارستان ايران معرفى كرد. روز بعد به بيمارستان رفتم. تشخيص همان بود و من مجبور بودم تحمّل كنم و كم كم به درد عادت كردم و با مسكن خود را آرام مىكردم. راه رفتن برايم بسيار سخت بود امّا گاهى به زحمت تا حرم مىرفتم.
يك شب حدود ساعت 10 از حرم بيرون آمدم و تا حدود 12 پشت بقيع به زيارت جامعه و استماع مداحى