153مردم به كتاب خدا ممكن است.
از نگاه قواعد زبان عربى ترديدى نيست كه قرائت جر نسبت به قرائت نصب از فصاحت و استوارى بيشترى برخوردار است.
زيرا عطف يك واژه به واژۀ نزديك بل به واژۀ پيشين سزاوارتر از عطف آن به واژۀ دور بل به واژهاى است كه ميان آن دو چندين واژۀ غير معطوف فاصله است. هر چند اگر واژۀ (أرجلكم) به گونۀ منصوب نيز خوانده شود ممكن است عطف به (رؤسكم) و دليل بر وجوب مسح به شمار آيد، زيرا در محلّ مفعولٌ به قرار دارد و جايز است محلاً منصوب باشد.
از اين رو فخر رازى فقيه و مفسّر برجستۀ سنّى هر دو قرائت جر و نصب را دليل بر وجوب مسح شمرده است. 1
افزون بر اين، تلقّى بسيارى از صحابه و تابعين از
اين آيۀ شريفه وجوب مسح بوده است. به عنوان نمونه، از ابن عباس نقل شده است كه گفت: «در كتاب خدا جز دو شستن ( \ شستن صورت و دستها) و دو مسح ( \ مسح سر و پاها) را نمىيابم». 2
و نيز از او نقل شده است كه گفت: «خداوند به مسح امر فرمود ولى مردم جز از شستن ابا كردند»!
از انس بن مالك نيز روايت شده است كه وقتى