141افزون بر عمار ياسر، بسيارى از مسلمانان صدر اسلام براى حفظ جان خود همين كار را انجام دادند. بلكه پيش از آنان شخص پيامبر (ص) در ابتداى رسالت خويش تقيه مىفرمود و به مدّت سه سال به گونۀ مخفيانه به دعوت مىپرداخت، تا آنگاه كه
عدّهاى اسلام آوردند و آمادگى خود براى يارى آن حضرت را اعلام نمودند.
جالب است كه برخى اهل سنّت براى اثبات روا نبودن تقيه چنين استدلال كردهاند كه اگر تقيه روا بود پيامبران(عليهم السلام) نيز بايد تقيه مىكردند و از دعوت مردم به سوى هدايت مىپرهيختند! اين استدلال عجولانه ناشى از عدم تأمّل كافى و ناآشنايى با مفاهيم اسلامى است.
بنابر آنچه گفته شد، ترديدى نيست كه تقيه رواست و پيامبران(عليهم السلام) نيز تقيه كردهاند. به اين معنا كه حقايق الهى و پيام آسمانى خود را در زمان مناسب و به روشهاى عاقلانه آشكار ساختهاند و هيچگاه جانب حزم و احتياط را فرونگذاشتهاند.
مايۀ شگفتى است كه برخى از اهل سنّت تقيه را گونهاى نفاق دانستهاند! در حالى كه ميان تقيه و نفاق تفاوتى اساسى و غير قابل اغماض وجود دارد. آنچه در نفاق پنهان مىگردد شرك، پليدى و گمراهى است، و آنچه در تقيه پنهان مىشود ايمان، پاكى و هدايت است.