57زمزم در مكه پديدار شد و پرندگان و حيوانات وحشى صحرا به آنجا رو آوردند، جرهم كه حركت وحش و طير را به آن ديار ديدند، آنها را رهگيرى كردند و به آب رسيدند و در آنجا يك زن و يك كودك را ديدند كه در زير درختى منزل گزيدهاند و براى آنها چشمۀ آبى پديدار شده است!
آنها از هاجر پرسيدند: تو كيستى؟ و با اين كودك در اينجا چه مىكنى؟
هاجر پاسخ داد: من مادر «اسماعيل» فرزند ابراهيم خليلالرحمانم و اين كودك فرزند اوست. خداوند وى را فرمان داد كه ما را در اينجا سكنى دهد.
گفتند: آيا اجازه مىدهيد ما در نزديكى شما باشيم؟
گفت: تا ابراهيم بيايد.
روز سوم فرا رسيد و ابراهيم به ديدار آنها آمد. 1 هاجر گفت: اى خليل خدا، در اينجا قومى از جُرْهُماند، مىخواهند در نزديكى ما منزل گزينند آيا به آنها اجازه