56خود جلب كرد. پنداشت آب است، باز به درون وادى شتافت و به سعى پرداخت و چون به مروه رسيد و ديگر اسماعيل را نمىديد، بار ديگر سرابى در ناحيۀ صفا درخشيد. به وادى فرود آمد و در پى آب روان شد، باز هم اسماعيل از نظرش غايب شد. برگشت تا به صفا رسيد و با نگرانى چشم به جانب اسماعيل دوخت و اين حركت را هفت مرتبه تكرار كرد و چون به شوط هفتم رسيد و در حالىكه بر مروه بود، به اسماعيل نگريست، در حالىكه آب از زير پايش جوشيده بود! برگشت و اطراف آن آب را كه جريان داشت با رمل مسدود كرد و از اينرو زمزم ناميده شد. 1
در اين روايت، سپس به تحوّل منطقۀ مكه با پيدايش آب زمزم و مهاجرت قبيلۀ «جُرْهُم» كه يكى از قبائل يمنى بودند و در حوالى مكه بسر مىبردند اشاره كرده و مىفرمايد:
«آن روز قبيلۀ جُرْهُمْ در ذىالمجاز (يكى از بازارهاى معروف مكه) و عرفات فرود آمده بودند، همينكه آب