72او بدو مىنگريستند. ولى حسين نپذيرفت در اين وقت ابن عباس با خشم تمام گفت:
به خدا با سفر خود، چشم ابن زبير را روشن كردى؛ چه با بودن تو كسى بدو توجه نمىكند و چون از نزد او بيرون رفت گذارش به پسر زبير افتاد و او را گفت:
مژده باد، حسين از مكه مىرود و دنيا به كام توست هر چه مىخواهى بكن! 1
موسم خروج حسين فرا رسيد، مردم مكه با بيم و اندوه بدانها مىنگريستند. آنگاه آخرين تلاش براى ممانعت وى از مسافرت به وسيله عبدالله بن جعفر؛ شوهر زينب، به عمل آمد. در اين جا براى نخستين بار مىبينيم عبدالله از حسين دور مىايستد؛ چه هنگامى كه مىخواهد او را از سفر باز دارد؛ مانند ابن عباس، خود نزد او نمىرود، بلكه نامهاى به همراهى محمد و عون فرزندان خود بدو مىنويسد.
آيا عبدالله بيمار بود و نمىتوانست نزد حسين رود؟
نه؛ چه نامهاى كه از وى در تاريخ مانده است، بدين موضوع اشارتى ندارد. متن نامۀ او را طبرى و ابن اثير چنين ضبط كردهاند:
«تو را به خدا سوگند، وقتى نامۀ مرا خواندى از رفتن منصرف شو كه مىترسم هلاكت و بيچارگى خاندانت، در اين سفر باشد. اگر تو امروز هلاك شوى، روشنى زمين خاموش مىشود؛ چه تو اميد مؤمنان و نشانۀ