62گفت:
- به خدا اگر بيعت نكرده برود ديگر بر او دست نخواهى يافت مگر اين كه كسان بسيار ميان شما و او به كشتن رود! او را نگاهدار تا بيعت كند و اگر نپذيرفت، گردن بزن! حسين برجست و مروان را گفت:
- پسر زرقاء! تو مرا مىكشى يا او؟ به خدا دروغ گفتى و مرتكب گناه شدى، سپس بيرون رفت و مروان وليد را گفت:
- نافرمانى من كردى به خدا او هرگز اطاعت تو را نخواهد كرد!
- تو مرا به كارى اشارت مىكنى كه دينِ مرا تباه مىكند. به خدا دوست ندارم جهانى را مالك شوم و كشندۀ حسين باشم. سبحان الله حسين را بخاطر اين كه مىگويد: با يزيد بيعت نمىكنم، بكشم؟ كشندۀ حسين را در روز قيامت ميزانى سبك خواهد بود؟
* * *
حسين از خانه وليد به خانۀ خود رفت تا كسان خود را از مذاكرهاى كه با وليد داشت آگاه سازد و بدانها بگويد كه آمادۀ سفر باشند.
شب ديگر فرزند زهرا خويشاوندان خود را فراهم آورد و پيش از آن كه ماه بدرخشد و حركت ايشان را به مردم مدينه بنماياند، از تاريكى شب استفاده كرده، ترسان از شهر خارج شدند و از خويشان جز محمد بن حنفيه كسى را در مدينه نگذارد. محمد وى را گفت:
- برادر! تو نزد من گرامىترين مردم و از همه كس بخير خواهى من سزاوارترى، چند كه توانى با خويشان خود از يزيد و آبادانىها دور شو و فرستادگان خود را ميان مردم روانه ساز! اگر با تو بيعت كردند خدا را بر اين