125با اقدام زينب، شادىِ بنى اميه ديرى نپاييد و پيروزى آنان دوامى نيافت و زمانى دراز نگذشت كه نتيجۀ كار زينب به شكست و نابودى امويان منتهى شد.
هنوز زينب از شام نرفته بود كه يزيد احساس كرد بر روى شادمانى كه از قتل حسين بر او دست داده است پردۀ تيرهاى كشيده مىشود و تيرگى آن اندك اندك شديد مىگردد، تا آنجا كه به پشيمانى سخت مبدّل شد و در سه سال باقى ماندۀ عمر وى، گريبان او را رها نكرد.
ابن زياد نيز از او زيان بسيار ديد.
طبرى گويد: چون عبيدالله، حسين و فرزندان او را به قتل رسانيد، سرهاى آنان را به شام فرستاد و يزيد از كار وى خرسند شد و منزلت عبيدالله نزد او بالا رفت، ولى اندكى نگذشت كه پشيمان گشته و مىگفت:
چه مىشد اگر سخن حسين را مىشنيدم و هر چه مىخواست بدو مىدادم. خدا عبيدالله را لعنت كند كه او را كشت و مرا نزد مسلمانان مبغوض كرد و با كشتن حسين تخم كينۀ مرا در دل آنان كاشت.
مرا با ابن زياد چكار؟
و بر او غضب كرد.
و شعر يحيى بن حكم اموى را شنيد كه:
شمارۀ فرزندان سميه به اندازۀ ريكهاست.
و خاندان پيغمبر را نسلى نمانده.
* * *
پس از مرگ «سيده زينب» مردم از استجابت دعاى وى سخنها