85او دور شود. بُرَيده از پدرش روايت مىكند كه چون رسول خدا صلى الله عليه و آله نالۀ آن تنۀ درخت را شنيد بازگشت و دست بر آن نهاد و فرمود: يكى از اين دو را اختيار كن، يا تو را در همان جايى كه بودهاى مىنشانم يا در بهشت كه از نهرها و چشمههايش سيراب شوى و نيكو برويى و ميوه دهى و اولياى خدا از ميوهات بخورند؟
گويند كه او سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله را شنيد و در پاسخ دو بار گفت: «آرى پذيرفتم». از پيامبر سؤال شد، فرمود: «دوست دارد كه او را در بهشت بنشانم». 1
انس روايت كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله روز جمعهاى خطبههاى نماز جمعه را مىخواند و او در كنار تنۀ درختى كه بر آن تكيه مىداد، ايستاده بود. چون مردم بسيار شدند، فرمود: براى من منبرى ترتيب دهيد. براى او منبرى ساختند كه دو پله داشت. چون بر آن منبر نشست، آن ستون چوبى ناله كرد. انس گويد كه من در مسجد بودم صداى زارى او را چون صداى نالۀ عاشقان شنيدم و او همچنان مىناليد تا پيامبر صلى الله عليه و آله از منبر فرود آمد و آن را در آغوش كشيد و ستون ساكت شد.
چون حسن اين حديث را شنيد، گريست. سپس گفت: «اى بندگان خدا، چوب به سبب مكانتى كه رسول خدا در نزد خدا دارد، به شوق او مىنالد و مىزارد. شما سزاوارتريد كه مشتاق ديدار او باشيد.» 2