35شعرى مىگويد:
«در «قصر» مرا آزموديد و قد خم نكردم، نه باز ايستنده از پيكار بودم و نه درماندهاى شكست خورده.
در «قصر مقاتل» روياروى مردمانى بسيار ايستادم و با قهرمانانى پيكار كردم و با هر كه به ميدان آمد هماورد شدم.» 1در شعرى ديگر، طخيم بن أبوطخماء اسدى، در ستايش گروهى از مردمان حيره، از طايفۀ بنى امرئالقيس بن زيد مناة بن تميم و همچنين عشيرۀ عدى بن زيد عبادى چنين مىگويد:
«روزى گويا در مزرعۀ صالح و در قصر، نه سايهاى ماندگار بود و نه دوستى وفادار.
من آهنگ بطحاء، آن سرزمين كه آبش گوارا و به شرابى عتيق آميخته است، نداشتم.
من مردمان آن سرزمين را هر چند مسيحىاند، دوست دارم و دل بدانان مىدهم و دلتنگشان مىشوم.» 27 - «حائر» يا «حير»: حائر اسم فاعل از مادّۀ «حارَ، يحيرُ» و مصدر آن نيز «حير» (بر وزن خير) است. چون آب در جايى گرد آيد، آن را «حائر» گويند.
مبرد در الكامل مىگويد:
«اصل اين كاربرد واژگانى از اين گفتۀ عرب است كه چون آب در جايى گرد آيد، گويند: تحيّر الماء.» 3در اين تفسير، حائر به معناى جايى است كه آب در آن گرد آمده است.
همچنين، بر پايۀ قرينههاى لغوى، حائر به معناى آستانۀ خانه است يا آنچه منطقۀ