93رسانند، «پاشاى شام» در حضور آن جمع، در نهايت احترام كه حضرات مفتى و قاضى و علما ذكر مىگويند، و دعا مىخوانند، «محمل شريف» [و] «سنجاق» را تحويل «امير حاج» مىدهند، كه توپخانه و نظام در آن حالت شليك مىكنند. حضرات پاشا و غيره، چند قدمى پياده در جلو «محمل شريف» و «سنجاق شريف» مىروند، بعد سوار مىشوند به آن دبدبه و به آن ازدحام، چندين يدكها در جلو «محمل شريف». اهل شهر، بزرگان ولايت، الى دو فرسخ، ليكن «والى شام» با نظام توپخانه الى «مزيرب»، كه سه منزل است و بيست و چهار ساعت است، مشايعت مىكنند، محال است اين حركت از روز پانزدهم شعبان تخلف نمايد.
مُزيرب
روز هفدهم شهر مزبور، «مهد عليا» ستر كبرى، والده سركار اقدس شهريارى، از «كوك ميدان» شام حركت فرمودند، حقير هم در ركاب ايشان بودم، چون كجاوه به شراكت «رضا قلى ميرزا» پسر «حاجى محمد ولى ميرزاى شاهزاده» فراهم آمده بود، ليكن حقير قاطر سوارى خويش را، از «حاجى فارس چاووش» كرايه كرده بودم سوار بودم، آدم بنده همراه كجاوه بود، بعد از سه روز و سه منزل وارد «مزيرب» شديم، كه اردوئى بود در «مزيرب»، اردوى سلطانى بود، قريب پنجاه هزار نفس از حاج و از عسكر، و از اردو بازار چى شامى حضور داشت، و چادرها زده بودند، از آن جمله، چادر اردو بازار را حقير شمردم، سيصد و هفتاد باب چادر اردو بازار بود، كه از هر متاع، خوراكى و پوشاكى و ساير ملزومات سفر، در آن اردو بازار مهيا بود، چنانكه هر كس از حاج، در توقف «شام» تدارك سفر «مكه» خود را فرضاً نديده بود، در اردو بازار «مزيرب» مقدور بود. هشت روز تمام در «مزيرب» توقف نمودند.
به عادت مستمره روز بيست [و] هشتم شوال، از «مزيرب» خراب شده حركت شد، كه در دنيا از «مزيرب»، بد آب و بد هواتر گويا نباشد، چنان كه اكثر از حاج عجم، در آن كه توقف داشتند ناخوش شدند و اكثرى از آن ناخوشىها تلف مىشدند، من جمله از مشاهير، زن «سليمان خان قاجار»، دختر «حاجى رضا قلى خان قاجار»، كه بسيار وجيهه و