60
زاخو 1
منزل سيزدهم زاخو، نه فرسخ است، قصبچهاى است، قلعه و سراى يعنى ارگ مانندى دارد، در نهايتِ صفا، و كنار رودخانه بسيار عظيمى است، سه فرسخ به «زاخو» مانده، بسيار راه بدى دارد، سنگ است و كوه و جنگل، راه توپ نيست ابداً. ضابطش بسيار آدم مهربانى بود، «عثمان افندى» نام داشت.
توضيح
اين ناحيه امروز بىواسطه تابع «موصل» است، در نواحى «عماديّه»، مركز حكومت ناحيهاى است كه در قديمالايام، موسوم به ولايت «سنديان» بود و عشايرِ «سنديان» و «سليمانى» در اين ناحيه مسكوناند. غالب علماى اكراد منسوب به اين ناحيه است، و در قديمالايام اين ولايت حاكم مستقلى داشت، و به طور «اوجاقلق» 2 متصرف مىبودند، و قصبۀ «زاخو» در كنار رود «خابور» واقع است.
جزيرة العمر
گويند بيست فرسخ است، پايتخت «بدرخان بيگِ» 3 كُرد بودو در كنار شط «بغداد» افتاده است، جسر دارد، مشتمل به هجده كشتى، و بسيار جسر بىاعتبارى است، قصبهاش خرابِ ويران، قشون دولت براى گرفتارى «بدرخانبيگ» كه باقى بود، مأمور جزيره بودند [آن را] خراب كرده بودند [و] «بدرخان بيگ» را گرفته بودند.
با وجود اين كه جائى داشت «بدرخان بيگ»، كه اگر هزار هزار لشگر، هزار سال مأمور مىشد، نمىتوانست فتح كند. به قول «عثمانىها» كه بخت سلطان بود كه «بدرخان بيگ» را گرفتند. با عيالش بردند «اسلامبول»، شصت و سه نفر زن داشت، بيست نفر بچه.
همه را بار كرده بودند، با دو فوج قراول مىبردند.