48كشتى، دستانداز 1 ندارد. جسرش [را] با چوب [و] تخته پوشاندهاند، كشتىهاى جسر هم يكسره است، نه مثل كشتىهاى جسر «بغداد»، و خود شهر باغ و باغچه ندارد، بسيار بد سواد 2 و بىصفا شهرى است، كوچههاى تنگِ بسيار كثيفى دارد. چيزى كه دارد سنگ بسيار، كوچهها را سنگ فرش كردهاند. طاق همه درخانه، چه اعلى چه ادنى، يك پارچه سنگ است، باغاتشان نيمفرسخى شهر است، سرايى كه عمارت والى باشد، در هزار قدمى شهر است، در لب «شط» واقع شده است، بسيار جاى باصفا است، قلعه استوار و عمارات عالى دارد، سربازخانه، توپخانه دارد، در ميان ارگش چيز بسيار قشنگ كه به نظر آمد، در ميان شهر «موصل» اين بود كه، قريب ده جا قراولخانه 3ها ساختهاند، دم هر دروازه و سر هر گذر، كه براى پنجاه نفر سرباز منزلى ساختهاند، در نهايت قشنگى [و] زياد منقّح، 4 براى خاطر اين است، هرگاه در شب يا روز يك فسادى در ميان كوچه و بازار اتفاق افتد، آن سرباز حاضر باشد، هم زينت شهر است، و هم براى دفع فساد بهتر از اين تدبير نمىشود.
خلاصه كاهيا 5 كه وزير باشد «كلوله پاشا» است.
نهايت محبت و اكرام را، «والى موصل» با بنده نمود، به سياق 6 «نجيب پاشا»، اسب چاپارى داد الى [تا] شهر «ديار بكر»، و همچنان سوار همراه كرد، يك شب هم خانه «حبيب افندى» منشى اسرارش، مهمان نمود و مهماندار بود.
در شهر «موصل» دو نفر قونسول است، يكى «قنسول دولت انگليس» است، يكى از «دولت فرانسه»، هر دو بيرق مىزنند، «قنسول فرانسه»، به علت اين كه «باليوز» 7 مقيم