159خارج ديوار سور را، يك رشته خندقِ عميق و عريض، محيط است، هواى اين شهر مايل به گرم و متعفّن است، انجير و گلابى و انارش بهتر و لذيذتر است، اهالى اين شهر همه سفيد گون و حنائى نژاداند، و به اين جهت اين شهر را موسوم به «تركستان ايران» كردهاند، مسكن پانزده هزار نفس است، قدرى «ارامنه» هم دارد، جوراب و دستكشهاى خوب مىبافند، مس آلات را خوب مىسازند، تلگراف خانه، سرباز خانه، توپخانه، ارك بسيار عالى، حمامهاى خوب، مساجد معتبر، بازارهاى معمور دارد، خيابان «شجاع الدّوله»، آب قطور «تپه باغى»، اين شهر را مزين و معمور نموده است، از مشاهير، قبر «شمس تبريزى» در اين شهر زيارت مىشود. (انتهى)
منزل نوزدهم المَاسراى:
پنج ساعت، كنار درياچۀ ارومى [اروميّه] واقع است.
ديزَج خَليل:
ده ساعت.
مايان:
شش ساعت.
منزل بيستم شهر تبريز
سه ساعت، در «ديزج خليل»، حضرت مستطاب، وليعهد صاحب اختيارِ آذربايجان - دام اقباله العالى - در كمال جلال، «حضرت مهد عليا» را استقبال فرمودند، از دور تعظيم كرد و احضارِ پهلوى تخت شد، سه شب در عمارت اندرونى شهر، و بعد از آن در باغ شمال منزل نمودند، حقير هم در خانه «مهدى خان كدخدا» وارد شدم، نهايت محبت كرد. بيست و ششم شهر جمادى الاول بود وارد «تبريز» شدم.
پايان
در سال هزار و سيصد و شش، بنا به امر حضرت اجلّ افخم، «محمد حسن خان اعتماد السلطنه»، خلف الصّدق صاحب سفرنامه، از مسودّات 1 به بياض 2 كشيده شد.