158
منزل هجدهم شهر خوى
روز ديگر شش فرسخ وارد شهر «خوى» شديم.
حاكم آنجا «محمد طاهر خان قزوينى» بود، از كمال بى استقلالى و بى تسلطى، نتوانست «حضرت مهد عليا» را، كه در ممالك روم احترام سلطنت داشت، در خاك خود استقبال و اكرام كند 1، لهذا در محلهاى خارج شهر، در خانۀ «محمد حسن خان»، سرهنگ توپخانه نزول اجلال فرمودند، و حقير هم در ميان شهر، خانۀ «على آقا» برادرزادۀ «جناب حاجى ميرزا آقاسى - سلمه اللّٰه -» منزل كردم، جوانى بيار محبّ و مخلصِ فقراء شهر «خوى»، از بلاد معروفه آذربايجان است، آثار غريبه كه دارد، باغى است مشهور به «داغ باغى»، اگر چه از عمارت و ساير لوازم سابق آن اثرى باقى نيست، ليكن يك صد و نه اصله درخت چنار دارد، گويا در «ايران» به آن صافى و تناورى درخت نباشد، هر يك از آنها مثل ستونى است كه از پشم تراشيده باشد، از قرار تقرير قدماى آن ملك، هشتاد و پنج سال است كه غرس شده، حالا جزو املاك «حاجى ميرزا آقاسى»، صدر اعظم ايران است، «ديگر حمام خان»، فرشش مرمر است، اكثر تكههاى 2 فرش، چهار ذرع طول دارد، ديگر مسجد «حاجى مطّلب خان»، چهار پنج هزار تومان مخارج كرده، در وسط شهر بنا كرده، به قول ظريفى همه چيز مسجد تمام است، مگر پايه و بناى آن، كوچههاى شهر تمام بيد كاشتهاند، و خارج شهر نهايت صفا، قلعۀ بسيار محكمى داشت، و على الحساب مخروبه است، چهار شب در «خوى» مانده، حركت نموديم.
توضيح
اين شهر شهير، [اروميه] يكى از شهرهاى معموره، تجارت گاه ممالك حدوديه «دولت عليه ايران» است. جز يك محلّه، تمام شهر داخل در يك سورچينهاى 3 است،