138رفتيم، حكايت غريبى از «ابراهيم پاشا»، پسر «محمد على پاشا» والى مصريان بيان مىكرد، من جمله اين كه در ايام حضر، 1 خيلى با لطافت و سليقه حركت مىكند، چه از خوراك چه از پوشاك، دور سفر مثل سرباز بدون تفاوت چه از خوراك و چه از پوشاك، و از قول «ابراهيم پاشا» حكايت كرد كه، ابداً اشك به چشم من نيامده، حتى در طفوليت هم گريه نكردهام، اگر هزار نفر را، در حضور من بند از بند جدا كنند، حالتم متغير نمىشود، و بارها اين فقره را امتحان كردهام، با وجود اين از معجزات «پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله » يكى اين است كه، هر وقت به پابوس آن حضرت شرفياب مىشوم، چندان اشك از چشمم مىريزد، كه رختهايمتر مىشود، و حالت خود را ابداً نمىفهمم، وقتى رفيق لامذهبى همراه، در آن روضۀ مقدسه بى اختيار مسلمان شد، و تعجب دارم از «مفتى مدينه»، كه هر سال بايد جمعى كثير از عدول و مؤمنين آنجا شهادت بدهند، كه قبر مبارك «جناب حضرت رسول اللّٰه» در همان جاى معين است و خلاف ندارد، و الّا «جناب قاضى» نه فاتحه مىخواند نه زيارت مىرود!!
ابراهيم پاشاى مصرى
مهين فرزند و سپهسالار «محمد على پاشاى ارنبود»، كه جدّ أمجد «خديو مصر» است،درسال(1234)بهشرطقهروتنكيل 2طايفۀباغيۀ«وهابيان»،حكمرانى«خطّه حجازيه»، به عهده مشارٌ اليه مفوض گرديد، مشارٌاليه نيز به همراهى يك اردوى معتبر و منظمبه «حجاز» رفته، با «وهابيان» جنگيده شكست داد، و آنها را تا به «درعيّه» تعاقب كرده، «عبداللّٰه بن سعود» را كه رئيسشان بود، با چهار نفر اولادش گرفته به «اسلامبول» فرستاد، بهحكم«سلطانمحمود»مقتولشدند، واين وقعهباعثلقب«غازى»گرفتن «سلطان» گشت.
در سال (1241)، به همراهى كشتىهاى «مصر» در جنگ «يونانيان» حاضر شد، اما دشمنى «خسرو پاشاى» وزير بحر عثمانى و «محمد على پاشا»، باعث آن شد، كه مشارٌاليه به ميل جنگ نكند، بعد از آن كه كشتىهاى «عثمانيان» را، كشتىهاى دول متفقه، به حيله و