137وجه تسميۀ حلب به «حلب شهباء»، آن است كه حليب، شير دوشيده را گويند، شخصى از ماده گاوى شهباء رنگ، كه ملك وى بوده است شير مىفروخت، تا از وجه آن اين شهر را بنا كرد
استطراد
در باب «حلب» بعض مورخين نوشتهاند كه:
«حضرت ابراهيم» گوسفندهاى خودشان را دوشيده، هر روز ثلث مجموع شير دوشيده را، در موقع «حلب» به فقرا انفاق مىكرد، لهذا موسوم به «حلب» گرديد، اما اين روايت صحيح نيست، چه اسم «حلب» در تورات «پره» است، و اين شهر بعد از «حضرت ابراهيم» بنا شده است، و «تدمر جديد» هم مىگويند، يونانيان «آلپ» مىگويند، و اين لفظ، لفظ «سريانى است» و معنى «رئيس» و «رأس» و «معبد» را دارد، و اسم اين شكل است (
) كه اشاره از حرف الف است (
) به اين اشكال مىنوشتند بعد در اين (A) شكل قرار گرفت. (انتهى)
چنان كه گفتيم هجده قونسول در اين شهر است، «محمد خان»، مصلحت گذار ايران هم كه مقيم «اسلامبول» است، يك تن «يهودى حلبى» را، به جهة رسيدگى امور حاج، از جانب خود وكيل كرده، از تجار عجم كسى آنجا نيست، متاع فرنگستان از قبيل تفنگ و طپانچه و بلور در آنجا بسيار است، صورتهاى قشنگ روى پرده بسيار است، «حضرت مهد عليا» به جهت «شاهنشاه ايران»، تصوير دخترى را در روى پرده خريده به پنجاه تومان، پيش حقير به «پنج هزار تومان» قيمت داشت، خانه «نقيب الاشراف» منزل كرديم، حياط وسيع با صفا [و] اطاقهاى متعدد داشت، حقير و «جناب حاجى ميرزا محمود حكيم باشى»، و «آقا ميرزا محمد» كهياى «حضرت مهد عليا»، در اطاقى كه بهتر از اطاق منزلِ اول بود به سر مىبرديم، روز بدى داشتيم، خاصه حقير كه به علت بى پولى و تعدّى مكارى، و بى لطفى «مهد عليا»، اسباب خود را حراج نمودم، به دوازده تومان در آنجا فروخته و از آنجا حركت نمودم.
«قاضى حلب» همسايه ما بود، مرد معتبرى است، با جمعى از هم منزلها به ديدن او