119«حضرت پادشاه هر دو سرا»، مجلسى در «تحت الشجره» منقعد فرموده، «بعد البيعة والمشوره» مقررّ شد، كه حرباً داخل در «مكه» شوند، اهالى «مكه» كه به اين قرار داد واقف شدند، در مقام اعتذار آمده، رغبت به تجديد مصالحه نمودند، چون بعد از دو سال، يعنى در سال هشتم هجرت، اهل «مكه» جرأت به نقض عهد نمودند، «حضرت شاهنشاهِ رُسُل»، به همراهى ده هزار مجاهد، متوجه «مكه مكرمه» شدند، و در سال دهم نيز از براى اداى حج، به همراهى نود هزار حجاج باز متوجّه «مكّه مكرمه» شده، بعد از اداى حج عودت فرمودند.
تا زمانى كه «سلطان سليم» ملقّب به ياور، خطۀ «شاميّه» و «مصريّه» را، از چنگ «چراكسه» مستخلص ساخت، حكومت حرمين در دست شرفا بود، در سال (933) هجرى، مشار اليه به زيارت «مكّه» شتافته، بعد از بجا آوردن مناسك عمره، خدمت خادمىِ اين خطّه مباركه را در عهده گرفتند، از آن روز تا كنون به اين خدمتِ مفتخر، «سلاطين عثمانى» مفتخر بوده و هستند.
شريف مكه
جماعت شرفا، شافعى مذهباند، و سابقاً مطيع «سلطان» نبودند، «لشكر روم» هم در «مكه» نبود، خودشان در آنجا سلطنت مىكردند، از حاج باج گرفته، تعديات ديگر هم مىنمودند، اكنون چند سال است كه، بر خلاف سابق شده، «نظام رومى» در «مكه» متوقف، و تسلّط «شريف» نقصان يافته، ليكن احترام و جلالش باقى است، مثلاً چهارده يدك مرصّع يراق، 1 از اسب و شتر ذلول، 2 در جلويش مىكشند، و نقّاره خانه به طرز خودشان مىزنند، از عربهاى حربى، تفنگ چى شتر سوار، هر قدر بخواهد هزار و دو هزار با او سوار مىشوند، انصافاً آدم بزرگى است، عمارتى دارد هفتاد هزار تومان تمام شده است، مذكور شده كه «سلطان روم» احضارش فرمود و عذر آورد، تا به تدبيرات «پسر شريف»، در «اسلامبول» رفته به قانون گرو بماند، اگر غير از اين بود، «شريف» قادر بود كه تمام «عسگر رومى» را در «مكه» قتل كند، زيرا كه عربان برّى، «شريف» را واجب