104است و در بالاى آن، قلعۀ بسيار منيع غيرمسكون است، از آنجا به «وادى القراىٰ» كه آب جارى ندارد، ولى مانند جنگل است از كثرت اشجار، قلعه متين و خندق دارى دارد، سه دروازه و مساجدى دارد، و در محراب جامعاش استخوانى ديده مىشود، و آن استخوان، استخوان برّه مسموم است[كه]، به حضرت رسول صلى الله عليه و آله در فتح خيبر حاضر كرده بودند، به زبان آمده گفت: (لاتأكلنى فانّى مسموم).
حمّام اين قصبچه در خارج قلعه است، اسم ناحيهاش موسوم به «ناحيۀ قُزَح» است، اين ناحيه دهات معمور دارد، از آنجا به «آبار حمزه»، «حضرت حمزه» در اين جا مسجدى بنا فرمودهاند، از آنجا به «مدينه منوّره»، در اين جا دو يا سه روز اوتراق مىكنند، بعد «آبار على» است، چاهها را «جناب امير عليه السلام » فرموده كندهاند، عمق اين چاهها بيش از پنج ذرع نيست، و شش منزل از «مدينۀ منوره» دور است، «حجاج شام» در اين جا احرام مىكنند.
از آنجا به «قبور الشهداء» كه در ميان كوه واقع، و آبش منحصر به استخرى است كه از آبهاى باران پر مىشود، و از آنجا به «جُدَيْدَه» كه قريهاى است واقع در بالاى تپه، كه در ميان دو كوه افتاده است، آب فراوان و باغ و بوستان و نخلستان دارد، هندوانه هم مىكارند، بد نمىشود.
از آنجا به «بدر» كه آن هم مثل «جُدَيْدَه» است ميان «جديده» و «بدر» چند دهى است معمور، و اين ناحيه معروف به «وادى حفر» است، از آنجا به «قاع البَزْوه» 1 كه دشت شنزار و بىآب و علفى است، از آنجا به «رابغ» كه در ساحل «درياى احمر» واقع و لنگرگاه است، دشتى دارد شنزار، و در يك ذرعى آب بيرون مىآيد، نخلستان و بوستان دارد، علف حيواناتشان ماهى است كه از دريا صيد مىكنند، در اين جا دو طايفه از اعراب هستند، موسوم [به] «روى روايا»، (روى جماع) كه موالى اينها از جانب دولت صرّه دارند.
از آنجا به «طارف» كه در دست چپ «بلاد الطّارف» است، اين ناحيه عبارت از