59و عوامل عمومى و خارجى عالم كه همان دستگاه و كاركنان خداوند است، بر گمراهيش افزود. بعد فرمود: كار انحراف و گمراهى از آنجا مىرسد كه قلب كور مىشود؛ يعنى آن حسّ تشخيص فطرى كه خداوند در عموم آفريده، از ميان مىرود و غذاى گواراى حق در ذائقۀ ناگوار و بدمزه و در هاضمۀ روح سنگين و موجب تخمه مىشود، دورۀ نهايى اين انحراف و بيمارى روحى، سلطۀ كامل شيطان و حكومت مطلق او بر فكر و قلب و قواى معنوى است؛ مانند بيمارى جسم كه در دورۀ نهايى طبيعت مزاج يكسره تغيير مىنمايد و مرض يا ميكروب بر سراسر دستگاههاى حياتى مسلّط مىشود، بيمارى روح نيز به آنجا مىرسد كه روح كمال و خير و روح خوشبينى و نيكانديشى و روح محبت و خدمت يكسره تغيير مىكند و عكس فطرت سالم نخستين سير مىنمايد و شيطان همان عامل ناپيداى اين آثار، ولى و ربّ او خواهد شد. در اين مرحله بيمار پيوسته دچار اضطراب دائم و عطش كاذب مىگردد. همۀ جهان را مشوش و بىنظم و شرّ مىنگرد، گمراهى را راه نجات و سراب را آب حيات اوهام را حق و حقايق را اوهام مىپندارم و رابطۀ معنويش با حقايق ثابت گسيخته مىشود و مزاج روحش بهواسطۀ نرسيدن غذا يكسيره ضعيف و ناتوان مىگردد. در پايان كار وسوسهها و اضطرابهاى شيطانى به سراشيب هلاكتش مىاندازد و به آتش جانگداز هميشگى دچارش مىسازد.
امام7 در اين عبارات مختصر و جامع، به وى فهماند كه تو بيمارى و توجّه به بيمارى خود و عواقب آن ندارى. آنگاه اسرار