257بعضى نشسته و عدّهاى پشت سر هم ايستاده و قد مىكشند و به يكديگر محمد - ص - را نشان مىدهند وارد ش. طبق را مقابل ميهمان گذارد.
حضرت پرسيد: اين چيست؟
عرض كرد: شنيدهام غريبهايى هستيد كه در اين سرزمين وارد شدهايد، براى شما صدقه آوردم! آنگاه كنار ايستاد و به جزئيات حركات و گفتار و چهرۀ محمد - ص - دقت كرد. در اين هنگام حضرت روى به اطرافيان نمود، فرمود: «نام خدا بر زبان آوريد و بخوريد، اما خود از خوردن دست نگاه داشت!»
سلمان با زبان فارسى، كه در آن مجلس كسى نمىفهميد، گفت: اين يكى! سپس بيرون رفت وب از طبقى از خرما آورده، نزد آن حضرت نهاد. پيامبر فرمود چيست؟
عرض كرد: چون ديدم از صدقه نخوردى هديه آوردم.
آن حضرت رو به اصحابش نمود و فرمود: «به نام خدا بخوريد و خود نيز خورد»
سلمان دو انگشت را بر هم نهاد و به فارسى گفت: اين دومى! آنگاه برگشت پشت سر آن حضرت، پيراهن از شانهاش كنار رفت. خال درشتى كه روى شانۀ پيامبر بود براى سلمان نمايان شد، شانه و نشانۀ آن حضرت را بوسيد و خود را شناساند و اسلام آورد. پيامبر - ص - به آزادى و سرفرازى نويدش داد؛ سلمان نمايندۀ ايران بود كه هنگام بسته شدن و تشكيل هسته مركزى اسلام در قبا جزء سلولهاى اول اين تركيب حياتى گرديد تا ايرانيان پاك، اسلام را از خود بدانند و چنانكه از