255پيشنهاد نمود كه به سوى جنوب مدينه در قُبا فرودآيد تا خود وضع مردم يثرب را بنگرد.
اين سه مسافر از ارتفاعات «جبل عير» بالا آمدند و حضرت از بالاى آن، نخلستانها و شهر يثرب و قلعههاى اطراف آن را، كه موطن هميشگى او خواهد بود، نگريست. به سوى قُبا سرازير شد. مردى يهودى در ميان شعاع پر نور آفتاب، سه نفر سفيدپوش را ديد كه متوجه قبا شدهاند، دوان دوان به سوى مدينه آمد و فرياد برآورد:
«يا أهْلَ يَثْرِب قَدْ جاءَ بَخْتِكُم»
«اى اهل يثرب اقبال شما روى آورد.»
سفيدپوشان به سوى قبا رفتند. پيش از آن كه محمد - ص - در قبا منزل گيرد، كوچك و بزرگ مردم مدينه اطراف شترش را احاطه نمودند. در خانۀ كلثوم بن هِدْم، پيرمرد بزرگ بنىعمر بن عوف نزول فرمود. خانۀ سعد بن خثعمۀ اوسى را محل پذيرايى قرار داد. در چهرهها دقّت مىفرمود و كسى از خزرجيها را نمىديد! چون ميان اوس و خزرج پيوسته خونريزى و دشمنى بود. وقتى نماز مغرب و عشا را خواند، اسعد بن زرارۀ خزرجى با روى پوشيده وارد شد و عرض كرد: يا رسول الله، گمان نمىكردم سراغ تو را در جايى داشته باشم و خود را به آنجا نرسانم، دشمنى ميان ما و برادران اوسى، ما را از تشرف باز داشت. فرمود پناهش دادند و كمكم دشمنييها و كينههاى ديرين ميان اين دو قبيله از ميان رفت.