238
در مسجد شجره (ذوالحُليفه) آب و درختى به چشم آمد. پياده شديم وضو گرفته نماز گزارديم. از اينجا ماشين بالا هر بلندى كه مىرسد، چشمها متوجه بيابان است تا هر كس زودتر گنبد و منارۀ روضۀ النبى - ص - را به ديگران نشان دهد.
گنبد در حاشيۀ دور افق، در ميان نخلستان به چشم آمد! صداى صلوات و سلام از ميان ماشينها با فاصلههاى دور و نزديك به گوش مىرسد. اولين چيزى كه در ابتداى شهر جلب نظر واردان را مىنمايد ساختمان آجرىِ بلند و وسيع است كه در كنار شهر قرار گرفته و با ديگر ساختمانها جور نمىآيد. اين ساختمان ايستگاه راه آهن است كه زمانى حجاز را به شام متصل نموده بود. بعد از جنگ بينالملل كه دولت عثمانى تجزيه شد از ميان رفت و بقيۀ آن در حكومت سعودى برچيده شد. مردمانِ با اطلاع مىگفتند اين حكومت صلاح خود نمىداند كه راه جزيره به كشورهاى اسلامى باز و گشوده باشد، تا در ماوراء سواحل درياى شن با خاطر جمع بسر بَرَد!
محّله نُخاوله
ماشين ما را در ميان خيابانهاى غير منظم و خاكى، به سمت جنوب شهر برد و در وسطه كوچۀ وسيعى نگاه داشت. اينجا محلۀ «نُخاوله» است. پسر عموى مجاهد، مرحوم حاجى سيد محمدتقى طالقانى كه چندى قبل آرزوهاى اصلاحى خود را به خاك برد، وقتى از ورود ما مطلع شد، به سراغمان آمد و اثاث را دستور داد به منزل يكى از شيعيان