237همه زندهاند و ستارگان درخشان به زمين نزديك شده و همه با ارواحى كه فضاى زمين را احاطه نموده، ايماءو اشاراتى دارند! خوانندهاى (گويا در مجلس عرفانى و ذوق و سماع سوريا يا فلسطين بود) با آهنگ مختلف مىخواند و مىگفت: «و روح من الرحمان» ، آنقدر اين جمله را با الحان مختلف تكرار نمود، گويا سنگ و كلوخ، فضا و ستارگان همه جواب مىگفتند و برمىگرداندند:
مگر مىكرد درويشى نگاهى
بهانه جوييهاى شوفر ابله و عاشقه پيشۀ عرب، همه را خسته كرده است. صلاح در اين ديديم كه هر نفر يك ريال برايش جمع كنيم تا خانمش از ما راضى بشود و همينطور هم شد. پس از آن كه ريالهاى سنگين سعودى را تحويلش داديم، ديگر ماشين بىعيب و سريع شد! به مسجدى رسيديم، باز قافله لنگ است، ديگر چه پيش آمده؟ ! خانم قهر كرده! يكى از علما ريش سفيدى كرد و با نصيحت و درخواست، خانم با آقا ياسين روى آشتى نشان داد تا ماشين به حركت آمد.