235قسمت كوههاى بلند ولى بىدنباله و جدا جدا زياد است. اين كجا و آن كجا؟ !
در تمام طول راه، هر جا ماشين توقف مىكند عدّۀزيادى اطفال برهنه و زنها مثل حشرات از زير سنگها و بوتهها به سوى ماشين رو مىآورند! اينها چگونه زندگى مىكنند و ناگهان از كجا سبز مىشوند؟ ! چند شعر و چند جمله دعا و قسم از آباء و اجدادشان براى اينها مانده تا در موسم حج، به آن وسيله گدايى كنند. مسافتها نفسزنان در دو سمت ماشين مىدوند. كسانى كه مطلّع بودند، مىگفتند: اينها از رسوم اوّلىِ زندگى و آداب دين، بكلّى بىبهرهاند! هزارها مانند حيوانات، در ميان سنگ و غار كوهها زندگى مىكنند. اگر حيوانى صيد كردند و غذايى به دست آوردند، چون سباع مىغرند و از دست هم مىقاپند. مردهاى اينها يا در نظام خدمت مىكنند و يا كشته شدهاند!
آيا وسيلۀزندگى و كار و تربيت براى اينها نمىتوان فراهم نمود؟
آيا قابل تربيت نيستند كه هم خودشان از اين وضع رقتبار بيرون آيند هم به كشورشان خدمت كنند و هم آبروى مسلمانان را در مهد اسلام حفظ نمايند؟
آنچه از وضع مردم تيرهبخت مركز اسلام و توحيد شنيده و مىشنويد، در نظر داشته باشيد و اين دو خبر را هم بشنويد:
* يكى از رجال مقيم مىگفت: وليعهد سعودى فقط سيصد ماشين سوارى دارد كه بيشتر آنها از جعبه بيرون نيامده است!
* مجلۀ «المسلم» در شمارۀ ششمِ سال دوم، از روزنامه «روز