171پروردگارا! از ضعف و شكستگى خود و بسته شدن درهاى اميد به درگاه تو مىنالم. تو ارحم الراحمين و پناه بىپناهانى.
بارالها! جز به درگاه عظمت تو به كجا روى آرم؟ به دشمنى كه مرا مىراند يا به دوستى كه بر من روى ترش مىكند؟ !
در تمام اين دشوارىها، از آن انديشناكم كه مورد بىمهرى تو باشم، ديگر باكى ندار. پناه مىبرم به نور وجه كريم كه تاريكىها از آن روشن شده و كار دنيا و آخرت سامان يافته، از آنكه غضب تو بر من نازل شود. . .
در بيابان آرام بطن نخله با سوز جگر نماز مىخواند و آيات قرآن تلاوت مىكرد و مناجات مىنمود. پريان كه چون باد صرصر از ميان پردۀ ظلمت عبور مىكردند، آيات قرآن متوقفشان داشت! گوش دادند؛ مانند امواج الكتريسته، آيات را گرفته و به ديگران رساندند؛ (إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً يَهْدِى إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِه. . . ِ)
در اين مكان كه به نام مسجدالجن است، در زير شهر خشمگين كه پيامبر رحمت را از خود رانده و در بيابانها سرگردانش نموده، سورۀ جن نازل شده!
در نزديكى مسجد جن، مسجد رايه است، بيش از دوازده سال از خاطرات مسجد الجن نگذشته است كه در چند قدم آن طرفتر پرچم فتح به اهتزاز درمىآيد. ده هزار مرد دلاور و مجهّز به ايمان، اين كوه و دشت را پر كردهاند، بانك تكبريشان دلهاى سخت مكّيان را از جا كنده و برق شمشيرشان چشمها را ربوده است! دل در دل اهل مكه باقى