122را به محل امنى برسانند. رهبرشان به آنها گفت:
آن طرف دريا سرزمين آزادى ا ست. پادشان مسيحى آن، مرد باايمان و آزدامنش و مهماننوازى است. گفتند: از همه چيز دست مىكشيم و بيابانهاى سوزان را مىپيماييم. از بالاى امواج مرگبار دريا مىگذريم، تا در محيط آزاد حبشه، نفسى بكشيم و با تنفس به كلمۀ: «لا اله الاّ الله» تجديد حيات كنيم.
اين گروه مرد و زن، بذرهاى ا يمان بودند كه طوفان عصبيت مكه و بادهاى مخالف آن، آنها را پراكنده ساخت و در هر زمين مستعدّى دانههايى افكند. روح ايمان آنها را پروراند و رشد داد و به ثمر رساند. امروز چندين ميليون شدند كه نمايندگان آنها از زمين و آسمان و دريا به همين سرزمين لبيك گويان برمىگردند. سرپرست اين جمعيت جعفر ابن ابىطالب بود كه در دربار نجاشى مقابل پادشاه و سران مسيحيت و نمايندگان قريش ايستاد و آيات سورۀ مريم را تلاوت كرد. نجاشى، هاى هاى مىگريست. وزرا و كشيشها مدهوش شعاع اين كلمات بودند! نمايندگان قريش خود را شكست خورده مىديدند؛ چون نجاشى آرام گرفت روى به طرف جعفر كرده، گفت:
«شما ميهمانان عزيز من هستيد و تا بخواهيد مىتوانيد در سرزمين من بمانيد.»
آنگاه رو به سوى نمايندگان قريش كرد و گفت:
«من پيروان كسى كه ناموس اكبر بر او نازل مىشود، چنان كه بر موسى و عيسى نازل مىشد، را به دست شما نمىدهم.»