200وى بيرون آمد و جبرئيل نيز با او بود، به هر دهكدهاى كه رسيدند مىپرسيد «اينجاست» و جبرئيل مىگفت «برويم» تا به مكه رسيدند كه خارستانى بود و مردمى به نام عماليق در بيرون مكه و اطراف آن، به جاى خانه مقر داشتند.
يك بلندى سرخرنگ خاكى بود، ابراهيم به جبريل گفت: «اينجا بايد بگذارمشان»؟ جبريل گفت: «بله» و آنها را به محل حجر جاى داد و در آنجا فرود آورد و به هاجر، مادر اسماعيل، گفت كه سايبانى بسازد و گفت «خدايا من نسل خويش را به درهاى بى كشت، به نزديك بيتالحرام تو نهادم.» آنگاه پيش كسان خود به شام بازگشت و آنها را به نزديك خانه به جا گذاشت. 1
آنگاه كه چشمۀ زمزم جوشيد، جبرائيل به هاجر گفت: بر مردم اين ديار از تشنگى بيم مدار كه اين چشمه براى نوشيدن مهمانان خداست و نيز گفت:
«زود باشد كه پدر اين طفل بيايد و براى خدا، خانهاى بسازند» و محل خانه را نشان داد. 2
ابراهيم - ع - با پشت سر نهادن فراز و نشيبهاى بسيار، از طرف خداوند فرمان يافت تا خانۀ توحيد را بنا كند و توحيديان را براى حجگزارى فراخواند «و أذِّن فى النّاس بالحج يأتوك رجالاً و على كلّ ضامرٍ يأتين من كلّ فجٍّ عميق.» 3 آنگاه جبرائيل از طرف خداوند چگونگى اعمال حج را به ابراهيم - ع - آموخت.
محمد بن اسحاق مىگويد: چون ابراهيم خليلالرحمان از ساختن