199ابن عباس مىگفته است: پيامبر فرمودند: به همين جهت سعى ميان صفا مروه معمول شد و مردم ميان آن سعى مىكنند. مادر بازگشت و كودك خويش را به همان حال ديد كه بر خود مىپيچيد، ناگاه صدايى شنيد، نگريست و كسى را نديد، گفت: صداى تو را شنيدم، اگر خيرى پيش تو هست مرا يارى كن و به فريادم رس، در اين هنگام جبرئيل - ع - براى او آشكار شد، مادر اسماعيل از پى او به راه افتاد و جبرئيل با پاى خود به محل چاه زمزم كوفت و از همانجا آب بر روى زمين آشكار شد. ابن عباس افزوده است كه پيامبر فرمودند: مادر اسماعيل مقدارى خاك و شن بر گرد آن ريخت كه مبادا پيش از آن كه مشك را بياورد و از آب پركند، آب به زمين فرو شود و نيز فرمودند: اگر مادر اسماعيل چنان نمىكرد چشمۀ روانى مىشد.
ابن عباس در دنبالۀ گفتار خود چنين گفته كه مادر اسماعيل مشك خود را آورد و آب برداشت و آشاميد و پستانش پر شير شد و پسرش را شير داد. 1
ابراهيم - ع - آن گاه كه همراه با هاجر به طرف مكه مىآمد، جبرائيل نيز او را همراهى مىكرد. طبرى در اين زمينه مىنويسد:
خداوند - عزوجل - به ابراهيم وحى كرد كه سوى مكه رود، آن هنگام در مكه خانهاى نبود و او هاجر و پسرش را به مكه برد. طبرى سپس به نقل از مجاهد ادامه مىدهد:
وقتى خداى - عزّوجلّ - محل خانه و حدود حرم را به ابراهيم نشان داد