168و هاجر نگران از جان كودك خويش به جستجوى آب پرداخت.
پيدايش زمزم
تاريخ نويسان، پيدايش زمزم را بگونههاى مختلف نقل كردهاند؛ برخى گويند: هاجر در بين دو كوه صفا و مروه، هفت بار آمد و شد نموده، به دنبال فريادرسى مىگشت كه ناگهان، صدايى شنيد و آن صداى جبرائيل بود. اين فرشتۀ الهى هاجر را همراهى كرده، هر دو كنار اسماعيل آمدند، سپس جبرائيل با پاى خود و يا با بال خويش بر زمين زد و چشمهاى جوشيد و آب جارى شد، هاجر كه گمان مىكرد آب به زودى خشك مىشود، با جمع آورى خاك و شن، اطراف آن حوضچهاى ايجاد كرد تا آب ذخيره شود و درون آن بماند و او و فرزندش سيراب شده، در آينده نيز تشنه نمانند.
با پيدايش زمزم، پرندگانِ آن سرزمين خشك، از وجود آب با خبر و در اطراف آن جمع شدند. سر و صدا و پرواز پرندگان در حوالى زمزم كاروان جُرهميان را كه از آن مسير مىگذشتند، به سوى خود كشاند، آنان در كمال ناباورى، پيش روى خود آبى گوارا ديدند، از آن نوشيده، ظرفهاى خود را نيز پر كردند و از آن پس زمزم شهرت يافت. 1
در تاريخ آمده است كه: جرهميان حرمت حرم و خانۀ كعبه را رعايت نكرده، آن را خوار و سبك مىشمردند و اموالى را كه به كعبه هديه مىشد به ناحق مىبردند و چون دانستند ولايت و رياست كعبه از دست آنان خارج خواهد شد، رئيس ايشان عمرو بن حارث بن مضاض دستور داد حجرالاسود را از ركن خانه برداشته و دو برّه آهوى زرّينى را كه از آنِ كعبه بود و آن را «غزالى الكعبه» مىناميدند و ديگر سلاحهايى را كه در آن خانه وجود داشت برداشته