73
فاطمه و دعوت نهانى
پيامبر دعوت به خدا را با احتياط و بيم و در نهايت اختفا! آغاز كرد.
مكّه، مركز آيين عرب بود، متولّيان كعبه و سرپرستان بتهاى مقدّس نيز تحت نظر ساير اعراب و در مكّه بودند. حركت اصلاحى در اين محيط، دشوارى بيشترى نسبت به ساير بلاد داشت. اين كار، ارادهاى خللناپذير و بردبارى در برابر مصيبتها و شكنجهها، را طلب مىكرد.
حكمت در اين بود كه دعوت در آغاز، سرّى باشد تا اهل مكّه را به شورش نكشاند.
طبيعى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در نخستين مرحله اسلام را به نزديكترين افراد؛ يعنى خاندان و ياران صميمى خود - آنان كه اميد خيرى در وجودشان هست و او را به راستى و درستى مىشناسند و او آنها را به خير و حقباورى مىشناسد -، عرضه كند.
آنان كه هرگز در عظمت پيامبر صلى الله عليه و آله و جلالت نفس و صدق گفتار او ترديد نكرده بودند و به پيامبر پاسخ مثبت دادند و در تاريخ اسلام به سابقينِ نخستين، شناخته شدند و پيشاپيش آنها همسر پيامبر، خديجه بود كه از ديرباز چنين لحظهاى را انتظار داشت، كه همسرش به خواست خدا پيامآور باشد.
او حتّى يك لحظه در پذيرش اسلام درنگ نكرد، بلكه با شتاب هرچه بيشتر، به پذيرش دعوت سبقت گرفت. آنگاه غلام پيغمبر «زيد بن حارثه»، فرزند شراحيل كلبى، 1اسلام آورد، آنگاه علىبن ابىطالب 2 كه كودكى بود و به دليل عائلۀ سنگينِ پدر، تحت