265بخشى از آن آورده شد - قيام كرد. چگونه مىتوانيم در اين مختصر كه بناى ما، در آن بر نگرشى گذرا به سيرۀ آن سيدۀ فاضله است، همۀ آن موارد را بياوريم؟! در عين حال جاى آن دارد كه همۀ جوانبِ حياتِ آن بانوىِ بزرگ را براى نسلهاى نو از اين امّت، به تحليل و بررسى بنشينيم تا قدر و منزلت آن سيدۀ جليله، فاطمه زهراى بتول عليها السلام را كه «امّابيها» لقب گرفت، بهتر بشناسند.
وصيت زهرا عليها السلام
حضرت زهرا عليها السلام در گفتگويى كه قبل از مرگ با علىبن ابىطالب عليه السلام داشت، سه وصيت را در ميان نهاد؛ زهرا گفت: «اى پسر عمو، من خبر مرگ خويش را مىشنوم و چنين احساس مىكنم كه به زودى به پدرم ملحق مىگردم، حال دربارۀ چند مطلبى كه در دل دارم با تو سخن مىگويم.» سپس ادامه داد: «پسر عمو! تو خود مىدانى كه من هرگز دروغ نگفتم و خيانتى نكردم و تا همراه تو بودم، مخالفتِ تو ننمودم» على عليه السلام گفت:
«معاذاللّٰه! به خدا تو داناتر از آنى، نيكى و پرهيزكارى و كرامت و خداترسىِ تو از اين برتر است؛ جدايى و فقدان تو بر من بسيار گران است، امّا سرنوشتى است كه از آن راه چارهاى نيست؛ به خدا قسم مصيبت رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله را بر من تازه كردى! فقدان تو بر من سنگين است! إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ»
آنگاه هردو گريستند و على عليه السلام سرِ زهرا را با دستان خود گرفت و گفت: هر وصيتى دارى با من بگو. زهرا عليها السلام سه وصيت با على عليه السلام نمود:
اول اينكه: با «امامه» دختر عاصبن ربيع كه دختر خواهرش زينب بود ازدواج كند و در مورد انتخاب امامه به همسرىِ على عليه السلام چنين گفت: «او در محبّت و مهربانى نسبت به فرزندانم همانند من است.» (امامه همان دخترى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام نماز او را در بغل مىگرفت.) در صحيح مسلم و بخارى روايتى از «قتاده» نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله امامه دختر زينب را بر شانه مىنهادند و چون سجده مىكردند او را بر زمين مىنهادند و چون