238راهى مسجد شدند در حالىكه سر را بسته بودند. بر منبر نشستند و در جمع حاضران خطبهاى خواندند. 1
آنگاه خود را در معرض قصاص نهاده فرمودند: «اگر بر بدن كسى تازيانهاى زدهام اينك بدن من حاضر است بيايد تازيانه بزند. و اگر به آبروى كسى اهانت كردهام اينك قصاص كند.» آنگاه از منبر فرود آمد و نماز ظهر را با مردم خواندند و مجدّداً بر منبر نشستند و در مسائل حقوقى و غير آن ادامه سخن دادند مردى گفت: من سه درهم طلبكارم. فرمودند: «اى فضل! طلب او را بده» آنگاه سفارش انصار را فرمود: «شما را سفارش مىكنم در بارۀ انصار: زيرا آنها بمثابۀ خانواده و گنجينه مناند. آنها دَين خود را ادا كردند و به مسؤوليت خود عمل نمودند و اين افتخار براى آنها باقى است! پس، از نيكوكارشان بپذيريد واز بدكارشان بگذريد!»
روز پنجشنبه، چهار روز پيش از وفات، به سه مطلب وصيت كردند: «يهود و نصارى و مشركان را از جزيرة العرب بيرون كنند، (وفود) و نمايندگان قبايل را همانگونه كه حضرتش مىپذيرفت بپذيرند و سفارش سوم را راوى فراموش كرده است و گويا عبارت باشد از چنگ زدن به كتاب و سنت، يا به اعزام لشگر اسامه يا نماز و خوشرفتارى نسبت به بزرگان. خدا داناتر است. با اينكه بيمارى پيامبر سخت بود همه نمازها را با مردم مىخواندند حتى آن روز (پنجشنبه، چهار روز قبل از وفات) نماز مغرب را خواندند و در آن، سورۀ «المرسلات» را تلاوت كردند. 2 روز شنبه يا يكشنبه، دو روز قبل از وفات، حالِ آن حضرت مقدارى بهبودى يافت با همراهى و كمك دو مرد براى نماز ظهر به مسجد