231
پس خدا را بندگى كنيد. نمازهاى پنجگانه را بخوانيد. ماه صيام را روزه بداريد. زكات مالتان را با طيبِ نفس بدهيد. خانۀ پروردگارتان را حج كنيد و اولىالأمرتان را اطاعت نماييد تا به بهشت خدايتان درآييد.
مردم! از شما در بارۀ من خواهند پرسيد. در پاسخ چه خواهيد گفت؟
و مردم پاسخ دادند: گواهى دهيم كه رسالت را ابلاغ فرموديد و امانت را ادا كرديد و نصيحت نموديد.
آنگاه پيامبر دو انگشت سبابه را به آسمان برداشت و با اشاره به مردم سه بار فرمود:
«أَلّلهمّ اشْهَد»
«خدايا! تو گواه باش.»
سخنان پيامبر را در عرفه، «ربيعةبن اميّهبن خلف» ميان مردم با صداى بلند تكرار مىكرد؛ پس از آنكه پيامبر از خطبه فارغ شدند آيۀ: اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاٰمَ دِيناً نازل شد. 1
عمر چون اين خطبه را شنيد، گريست. به او گفتند: چرا گريه مىكنى؟ گفت پس از كمال جز نقصان نيست. 2 پس از يك روز كه ميهمان خدا در عرفات بسر بردند به استراحتگاه خود بازگشتند تا براى دومين روز مباركِ حج آماده شوند. زهرا نيز به جايگاه خود آمد اما خواب با ديدگانش دمساز نشد، هر كلمهاى را كه مصطفى صلى الله عليه و آله گفته بود، در صفحۀ خيال مرور مىكرد، اما نه به كوتاهىِ كلمه، بلكه به گسترۀ معانى كه در آن حروف نهفته باشد، از هر حرفى، به دنبالِ معانى و مفاهيمِ نهانى مىگشت و اين جمله را بيشتر مورد توجه قرار مىداد، كه مصطفى صلى الله عليه و آله خطاب به «معاذ» گفت - آنگاه كه او را به يَمَن اعزام نمود - پيامبر فرمود: «شايد بعد از اين سال ديگر مرا نبينى» و همچنين به خاطر مىآورد اين جملات را كه در اين خطابه به حُجّاج فرمود: «سخن مرا بشنويد، من