221پدرش مصطفى صلى الله عليه و آله با دست خود او را در قبر نهاد و بر او خاك ريخت و بر قبرش آب پاشيد. 1 تشييع كنندگان برگشتند و تأثر و اندوه بر چهرههايشان نقش بسته بود. افق تيره شد و خورشيد گرفت! برخى از مردم گفتند: «گرفتن خورشيد به جهت مرگ ابراهم است.» اين سخنان به گوش پيامبر رسيد. نمازِ كسوف را خواند و طىّ خطبهاى فرمود:
«ماه وخورشيد دو نشانه از آيات خدا هستند براى مرگ يا زندگى كسى تيره نمىشوند.
پس هرگاه چنين چيزى مشاهده كرديد، به پيشگاهِ خدا دعا كنيد و تكبير گوييد و نماز بخوانيد و صدقه دهيد». 2
فاطمه پس از تشييع جنازۀ برادرش به خانه برگشت و با ماريه همدردى كرد. اشگ مىريخت و قلبش اندوهگين بود! از يكسو در فراقِ برادر و از سوى ديگر به جهت اندوهى كه در سيماى پدر مىديد! خطاب به پدر گفت: «اى پدر، كاش اينها فرزندان تو بودند!» آنگاه دخترهايش را بغل كرد و در حالى كه حسن و حسين را همراه داشت به خانه مصطفى صلى الله عليه و آله رفتند. آرى، اينها عزيزترين خَلقِ خدا در نظر پيامبرند! زهرا با فرزندانش آمده و مىداند كه وجود اينها پدرش را عميقاً خشنود مىسازد؛ زيرا خداوند فاطمه را برترى داده و به فضايلى آراسته كه بدان وسيله محبّت پدر را به طور كامل به خود اختصاص دادهاند. تقدير خداوندى بر اين قرار گرفته كه فاطمه با دو دختر خردسالش، زينب و امّكلثوم باقى بمانند و يادآورِ دخترانِ پيامبر باشند؛ همچنين اراده نموده كه فرزندان رسولاللّٰه و دو سبط او؛ حسن و حسين از فاطمه باشند و جاى خالى فرزندش را پر كنند.
آرى، خداى متعال اين مقدار از نعمت پدرى را براى پيامبر گرامى خود حفظ كرد و او را به مصيبت هيچيك از فرزندان زهرا مبتلا نساخت تا اينكه به رفيق اعلى پيوست.
فرزندانش قاسم و عبداللّٰه در كودكى درگذشتند و در سن كهولت او، خدا ابراهيم را به حضرتش عنايت نمود و بيش از شصت سال داشت كه ابراهيم نيز بدرود حيات گفت.
سه دخترش زينب و رقيّه و امّكلثوم در ميانسالىِ پدر فوت كردند و مصطفى آنان را يكى