210و پدرش مصطفى صلى الله عليه و آله آرام گرفته و ميوههاى دعوت به خدا و صبر در برابر ناملايمات را مىچينند. اسلام به تمام محلّههاى مكه و مدينه گسترش يافته و قريهها و قصباتِ اطراف ايندو شهر را پوشش داده است.
پيامبر صلى الله عليه و آله پس از بازگشت به مدينۀ منوره و مطمئن شدن از صلحى كه در حديبيه، در سال ششم هجرى با قريش بسته بود، نشر دعوت اسلام را به خارجِ شبه جزيرۀ عربى آغاز نمود، تا فرمان خداوند را در خصوص رسالت جهانىاش كه در آيۀ كريمۀ: وَ مٰا أَرْسَلْنٰاكَ إِلاّٰ كَافَّةً لِلنّٰاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ النّٰاسِ لاٰ يَعْلَمُونَ بيان شده بود تحقّق بخشد. از اينرو، نامههايى را كه با مُهرِ آن حضرت زينت شده بود، براى شاهان و اميران فرستاد و آنان را به پذيرش اسلام فراخواند.
يكى از اين نامهها، نامهاى بود كه بهوسيلۀ «حاطببن ابى بلتعه» براى «مقوقس» پادشاهِ مصر فرستادند و مقوقس، پيك نامهرسان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را احترام كرد و با وى هدايايى خدمت آن حضرت فرستاد كه مهمترينِ آنها دو كنيز بودند؛ «ماريۀ قبطيه» و خواهرش «سيرين» كه در سال هشتم هجرى به مدينۀ منورّه رسيدند و پيامبر صلى الله عليه و آله سيرين را به حَسّانِبن ثابت شاعرِ معروف هديه كردند و ماريه را براى خود نگهداشتند. ماريه كه محبّت پيامبر را جذب كرده بود، حسادت همسران پيامبر، بهويژه عايشه را برانگيخت، تا آنجا كه گفت: «هرگز از هيچ زنى حسد نبردم آنگونه كه از ماريه قبطيه حَسَد بردم؛ زيرا او از زيبايى برخوردار بود و پيامبر او را در آغاز ورودش در خانۀ حارثةبن نعمان منزل داده و بيشتر روز را نزد وى بسر مىبردند و اين موجب ناراحتى عايشه - كه در همسايگى وى بود - گرديد. از اينرو، پيامبر ماريه را به نقطۀ دورى از شهر مدينه بهنام «عاليه» منتقل كرد و در آنجا نزد او مىرفت كه اين نيز موجب ناراحتى بيشتر عايشه مىشد! در همان ايّام نشانههاى باردارى در ماريه ظاهر شد و پيامبر از اين امر بسيار خرسند گرديد. اين خبرِ خوش در شهر مدينه پيچيد كه مصطفى صلى الله عليه و آله در انتظار فرزندى از ماريۀ مصرى بسر مىبرد.
زهرا نيز بسيار شادمان بود و آرزو مىكرد كه به جاى دو فرزند پيامبر عبداللّٰه و قاسم، برادرى داشته باشد.
همزمان با اين خبرِ خوش، خبر مسرّت بخش ديگرى به گوش مىرسيد كه زهرا عليها السلام