206شوند تا براى نخستين بار در تاريخ اسلام، فريضۀ صبح را، در كنار خانۀ كهن توحيد - و مطهّر شده از لوثِ بتها - به جا آورند.
على عليه السلام نيز براى نماز صبح آماده مىشد. صدا زد: «امّالحسن! در خوابى؟» و زهرا در حالىكه با شنيدن بانگ اسلام از بالاى حرم شريف اشك شوق مىريخت و تحت تأثير اين فضاى شكوهمند قرار گرفته بود - كه ده هزار مسلمان يكباره نماز صبح را در مسجدالحرام مىخوانند - بىدرنگ جواب داد: «نه، اى ابوالحسن! در خواب نيستم. بر آنم كه از اين باز گشت پيروزمندانه لذّت ببرم و كاملا بيدارم. گويى بيم آن دارم كه اگر به خواب رفتم تصور كنم كه آنچه مىبينم خواب و رويا باشد».
زهرا عليها السلام نماز صبح را خواند و پس از بيدارىِ طولانىِ آن شب، اندكى خوابيد. صبح شد و او آروز مىكرد كه به خانۀ زادگاه خود، آنجا كه در كودكى او و على عليه السلام زندگى مىكردند، باز مىگشت. اما اين خانه بعد از هجرت به مالكيت عقيل پسر ابوطالب درآمده است. اسامةبن زيد از پيامبر صلى الله عليه و آله مىپرسد: «كجا فرود مىآييد؟ در خانهتان در مكه؟» و پيامبر در جواب مىگويد: «مگر عقيل براى ما محله يا خانهاى گذاشته است؟!» 1 چنين به نظر مىرسد كه پيامبر در همان قبّهاى كه در حجون - بالاى شهر مكه - براى حضرتش برپا شده بود بسر مىبردند و مردم گروه گروه به دين خدا در مىآمدند!
در اين ميان اشرافِ «هوازن و ثقيف» متّحد شده و عِدّه و عُدّه فراهم آوردند و بر ضدّ مسلمانان شوريدند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با نيروى دوازده هزار نفرى كه ده هزار مهاجر و انصار و دو هزار از اهالى مكه بودند، روز شنبه (ششم شوال سال هشتم هجرى) از مكه حركت كرد و در وادى حُنين - كه سه روز با مكه فاصله دارد - به مصاف با آنان پرداخته، آنها را شكست دادند و غنايم فراوانى به دست آوردند كه پيامبر صلى الله عليه و آله نخست بهرهاى از آن غائم به «مؤلّفة قلوبهم» داده و سهم ايشان را افزودند.
زهرا عليها السلام از خود مىپرسيد: آيا كدام خانه را پدرم براى سكونت بر مىگزيند؟
انصار نيز پس از فتح مكّه و واقعۀ «حُنين» همين پرسش را داشتند. آنها فكر