201رانده شدند، درهايش را به روى آنها بگشايد و دامن بگستراند.
ده روز از ماه رمضان سال هشتم هجرت گذشته بود كه سپاهيان اسلام به فرماندهى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله عازم مكه شدند و «ابارهم غفارى» را جانشين خود در مدينه ساختند. زهرا نيز با جمعى از خانوادۀ پيامبر راهى مكه شد تا شاهد بازگشت ظفرمندانه و نصر مبين باشد! او در عين حالىكه در طريق پيروزى بود، در خلال گرد و غبار راه، به نقطهاى كه نزديك بود او و خواهرش امّكلثوم هنگام هجرت به مدينه جان بسپارند توجّه كرد و حتّى آن هم از نظرش پنهان نماند و داغ دلش تازه شد! «رقيه كجاست؟ زينب كجاست؟» آنها نيز مانند وى هجرت كردند و ستم كشيدند و قضاى الهى دربارۀ آنان فرود آمد! امّا فاطمه اينك برمىگردد ولى از سه خواهرش جز أُمّ كلثوم، باقى نمانده و آن دوى ديگر رخ در نقاب خاكِ يثرب كشيدهاند! رؤياها هنوز تمام نشده است كه به امّالقرىٰ (مكّه) نزديك مىشود و اندوه و حسرت وى را رها نمىسازد. كاروان به محلِ «مرّالظهران» رسيد، آنجا كه اردوگاه لشگر پيامبر صلى الله عليه و آله بود و براى نبردى سرنوشت ساز آماده مىشدند. روز به آخر رسيد. ابوسفيان پسر حرب آمد؛ درحالىكه همراه با عباسبن عبدالمطلب بر تركِ استر متعلّق به پيامبر صلى الله عليه و آله سوار بود، شب را پيش عباس ماند و منتظر دستور پيامبر دربارۀ مردم بود، چون صبح شد و سپيده دميد خدمت رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله آمد و اسلام آورد! عباس گفت: «يا رسولاللّٰه، ابوسفيان مردى جاهطلب است، وىرا امتيازىدهيد.»مصطفى صلى الله عليه و آله فرمود: «آرى، كسى كه به خانۀ ابوسفيان درآيد، در امان و همچنين كسى كه درِ خانه را به روى خود ببندد و يا كسىكه داخلِ مسجدالحرام شود، در امان است!» 1 آنگاه مصطفى صلى الله عليه و آله عباس را فرمود: «ابوسفيان را در تنگهاى از وادى و نزديكى پوزۀ كوه نگهدار، تا وقتى كه سپاهيان خدا حركت مىكنند شوكت آنها را ببيند!» سپاه مؤمنان از «مرالظهران» حركت كردند و صبح روز چهارشنبه (هفده ماه رمضان سال هشتم هجرى) به مكه رسيدند. ابوسفيان سپاه عظيم مسلمين را مشاهده كرد و به مكه برگشت و در نقطهاى مرتفع ايستاد و گفت:
«اى گروه قريش! هم اكنون محمّد صلى الله عليه و آله با سپاهى مىآيد، كه ياراى مقابله با آن را