178سال هاى مديد خاطراتِ مادرش را از ياد نمىبرد و هرگاه خاطرات مكه و دوران زندگىاش را در آنجا همراه با مجاهدات مسلمانان در برابر آزار مشركين به خاطر مىآورد از شريك زندگىاش خديجه و ايستادن وى در كنار او و حمايت و پشتيبانى و دلدارىهايش ياد مىكند.
آن شب، جمع اهلبيت از حضور پيامبر - در خانۀ عايشه - برگشتند. على عليه السلام حسن را بر دوش نهاد و حسين را در آغوش گرفت و همراه فاطمه به خانه خود برگشتند و عثمان با امّكلثوم و همچنين هاله و زينب خانۀ عايشه را ترك گفتند. 1
فاطمۀ زهرا آن شب را با ديدهاى روشن و خاطرى آسوده و با اطمينان بسر برد؛ زيرا آن پدر مهربان و همسرِ پاك خاطرات مادر فقيدش را با خود همراه دارد. زهرا آسوده خاطر است و با توجّه بيشتر به نور ديدگانش حسن و حسين عليهما السلام مىپردازد. و چنين مىپندارد كه آن حضرت افكار خويش را به مكّه متوجه ساخته و آرزو مىكند اى كاش خداى متعال پسرخالهاش ابوالعاص را به اسلام هدايت مىكرد تا پس از فراق طولانى، پراكندگىِ جمع التيام مىيافت.
و دعا مستجاب شد:
شبى بود از شبهاى جمادىالأولى، از سال ششم هجرى، گوييا زينب شب را با بيدارى بسر مىبرد و با خاطرههاى دردناك دمساز بود! دوست مىداشت در بيدارى، رؤياى فردايى را كه سال ها انتظارش را مىكشيد، بنگرد! هر روز بر قدرت و شمار مسلمين افزوده مىشد.
هزاران فرد از كسانى كه در حال دشمنى و محاربه با اسلام بودند اينك مسلمان شده بودند و بدون ترديد، چشمانداز پيروزى آشكار آنگونه كه خداوند وعده داده بود، ديده مىشد! شايد زينب از خود مىپرسيد: آيا ابوالعاص پسر ربيع، اسلام مىآورد؟ فجر دميد و زينب از بستر برخاست. او براى نماز صبح آماده مىشد، رشتههاى نورِ سپيده دم در افق