171حوادث به سرعت رهمىسپرد، روزهايى رسيد كه قريش نيروهاى خود را سازماندهى كرده و به منظور جنگ با مسلمانان، رهسپار مدينه شدند آنها از پيشامدِ (احُد) و خطاى تيراندازان، علىرغم پيروزى نِهايى، فريب خوردند. اين غزوۀ جديد موسوم به خندق يا احزاب است كه در شوّالِ سال پنجم هجرى رخ داد. حادثهاى كه تأثير عميق در تاريخ اسلام و مسلمين و در مهد اسلام بر جاى نهاد؛ جنگى بود سرنوشت ساز امتحانى كه مسلمانان به چيزى مانند آن آزمايش نشده بودند؛ بهترين تصوير اين نبرد در گفتار خداى تعالى آمده است:
«آنگاه كه سپاهيان از بالا و پايين بر شما حمله كردند و چشمها خيره شده و جانها به حلقوم رسيده بود و شما گمانهايى نسبت به خدا داشتيد؛ اينجا بود كه مؤمنان به آزمايش در آمدند و تكان سختى خوردند!» 1
در اين جنگ براى نخستين بار، نبوغ شگفت انگيزِ علىبن ابىطالب عليه السلام با عالىترين مظاهر آن، در پيكار درخشيد! و اين هنگامى بود كه عمروبن عبدود مبارز طلبيد و على به پاخاست و از پيامبر خدا اجازه گرفت تا به پيكار او رود! پيامبر فرمود: «اين عمروبن عبدود است!» و على گفت: «عمرو باشد!» پيامبر اذن دادند، على با او جنگيد و پيروز شد! و او را به خاك هلاكت افكند.
خندقى به اشارۀ سلمان فارسى در زمين هموارِ شمال مدينه كندند و آن قسمت كه باز بود و بيم حملۀ دشمن مىرفت، نقطۀ تلاقى مسلمانان و كُفّارِ قريش و غطفان بود كه شمارشان به ده هزار نفر مىرسيد! سواران قريش شتابان به كنار خندق آمده و گفتند به خدا اين حيلهاى است كه عرب بدان آشنايى نداشته است! آنگاه به نقطهاى كه دهانه خندق تنگ مىشد آمده و اسبها را راندند و از آنجا هجوم بردند و جنگ را به ميدانى كه در تصرف مسلمانان بود كشاندند.
يكى از سواران دشمن، عمروبن عبدوَدّ بود كه با هزار سوار برابرى مىكرد! او ايستاده بود و مبارز مىطلبيد على عليه السلام به ميدان آمد و گفت: