170چهرهاش، در رفتار پيامبر صلى الله عليه و آله با حسن عليه السلام و حسين عليه السلام مُتَجَلّى بود.
براءبن عازب گويد: «رسول خدا را ديدم كه حسن را بر شانۀ خود نهاده و مىگفت:
بار خدايا من او را دوست دارم، تونيز او را دوست بدار و دوست بدار آنكسى كه او را دوست دارد!»
«ألّلهمّ انّي احبّه فاَحِبّه وَ احبّ مَن يحبّه». 1
از اينرو مىبينيم كه همواره پيامبر حسن را بر دوش مىنهاد و مورد عطوفت فراوان قرار مىداد. همچنين پيامبر مىديد كه حسن عليه السلام به تنهايى أُمّتى از امّتها خواهد بود. در اين باره مىفرمود:
«الحَسَن سِبطٌ مِنَ الأسباط».
ابوهريره گويد: پيامبر بالاى منبر رفت و چنين گفت: «اين پسر من، سرور و سالار است، خدا به وسيلۀ او ميان دو گروه عظيم صلح برقرار خواهد ساخت!» ؛
(انّ ابْني هذا سيّديصلح اللّٰه بِهِ بَيْن فِئَتَين عَظِيمَتَين). 2
در روايت ديگر از ابى بكرة آمده كه گفت: «رسول خدا با مردم نماز مىخواند هرگاه به سجده مىرفت حسنبن على بر پشت آن حضرت سوار مىشد و اين، بارها اتفاق افتاد ياران گفتند: «يا رسولاللّٰه! شما با اين كودك چنان مىكنيد كه با هيچ كس نكردهايد.» و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اين پسرم آقا و بزرگوار است، و خدا بهوسيلۀ او ميان دوفرقه از مسلمين اصلاح خواهد كرد!» 3 و در حديث ديگر است: «پسرم (حسن) آقا و بزرگ است، اميد آنكه خدا او را باقى بدارد تا ميان دو فرقۀ عظيم از مسلمانان اصلاح دهد.» گروهى از اصحاب اين را نقل كردهاند. 4
آرى، قلب مبارك مصطفى صلى الله عليه و آله با اين دو نوادۀ گرانقدر، كه در دامانِ «امّابيها» پرورش يافتند، شادمان بود! و آنها را امتداد حيات و ادامۀ زندگى ويژه خود در زمين مىديد! و عاطفۀ پدرى از آن قلب بزرگ مىجوشيد؛ همانگونه كه اين عطوفت، پس از مرگ خديجه و هنگامىكه دخترانش بزرگ شدند، بر كودكان سايه افكن بود.