116
ازدواج پيامبر صلى الله عليه و آله و تأثير آن بر فاطمه عليها السلام
فاطمه در امر ازدواج مُتعرّض پدر نشد. او روزهايى را مىديد كه با بار سنگين جهاد به كندى مىگذشت و شبهايى سخت و خَشِن كه خواب از ديدگان مىربود! و آكنده از خاطرهها بود. پدرش پس از خديجه تنها شده است و در خلوت تنهايى به ياد روزگارانى مىآيد كه با همكارى همسرش خديجه سعادت و فداكارى و محبّت، با حالتى از آرامش بر روحش سايهافكن بود. همواره ياد خديجه مىكرد و مىفرمود:
«او وقتى به من ايمان آورد كه مردم كافر شدند و مرا تصديق كرد آنگاه كه مردم تكذيب كردند و با مال خود با من همكارى كرد، هنگامى كه مردم مرا محروم ساخته بودند»؛
«آمَنَتْ بِي اذْ كَفَر النّاس وَصَدَقَتْني اذْ كذبني النّاس و واستني بِمالِها اذْ حَرمني النّاس». 1
شايد ازدواج با سوده، سرآغازِ خير و گشايشى در تنهايى و رنجهايش باشد. فاطمه بر آن بود كه جاىِ خالى مادر را پُر كند و مسؤوليتِ مادر و همسر و دختر را بدوش كشد ليكن احساس مىكرد كه پدر را به همسرى نياز است تا با وى همدم و هميار باشد؛ در ماه رجب، خداوند بر پدرش پيامبر صلى الله عليه و آله منّت نهاد و سفرى را براى او سامان داد كه احَدى از انبيا و اولياى خدا، در گذشته از آن بهره نداشتند و آن سفر معراج بود، كه خداوند براى آرامش روح و تسليت خاطر فرستادۀ خود مقرّر فرمود. معراج آغاز مرحلۀ جديدى در تثبيتِ رسالت بود. در آن شبِ مبارك، رسول خدا جلوههايى از عظمت و معارف الهى را مشاهده كرد كه در طريقِ رسالت عاملِ پايدارىِ بيشتر بود.
پيامبر صلى الله عليه و آله ، از اين سفر مبارك خبر داد و قريش از بامداد آن روز دستخوش حيرت و سرگردانىِ بيشتر شدند! برخى مؤمنان كه ايمانشان ضعيف بود به ارتداد گراييدند! و آنان كه ايمان صادق و راسخ داشتند، راسختر از گذشته شده و مقاومتشان ضربالمثلِ ايمان به